یادبودچهارمین سال درگذشت زنده یاد سید عبداللطیف هاشمی از قلم استاد اردشیر کشاورز
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: اردشیر کشاورز ، سید بابا علی همدانی ، سید بابا منصور ]وه ، سید عبدالقادر هاشمی


چهار سال از فقدان ناگهانی دوست عزیزمان روان شاد استاد سید عبداللطیف هاشمی می گذرد ، انگار همین دیروز و چندین روز پیش و روز 19 آذر ماه 1386 بود که ناباورانه در صبح همین روز ، حین ورود به ساختمان صدا و سیمای مرکز کرمانشاه با اعلامیه ترحیم درگذشت آن سعید فقید مواجه شدم . در پریشانی روح و آشفتگی روان ناشی از رخ داد حادثه ای چنان غم بار ، موقعیت ، زمان و مکان را فراموش کرده بودم . صدایی از دوردست ها امّا در کنارم مرا به خود می خواند ، یاسر عزیز بود ، بانگ می زد : به خود بیا ، هر آنچه که نمی باید به این زودی اتفاق می افتاد اینک رخ داده است . باید در تدارک مجلس تعزیه ای بود ، مجلسی که شأن عبداللطیف را شایسته باشد ، چرا که سرانجام همه می میریم . در وجود این جوان با آن سن ، هیبت و صلابت یکی دیگر از مردان بزرگ ساداتِ هاشمی به سخن آمده بود ، عمیق و تودار مرا تسلی می داد . با هم گریستیم امّا مگر آرامش سلب شده از وجودم را می توانستم با آن اشکها بازیابم ؟ چاره ای نبود ، تنها و سر در گریبان راهی شدم به بلندیهای محله ای که در زمان کودکی به آن سنگ معدن می گفتیم ، یعنی خیابان خیام و در این تصور که مسکن و مأوای عبداللطیف و آن اتاق کتابخانه ی رو به آفتاب موجبات تسلایم را فرآهم آورد . زمستان پارین آن روز بود که باز هم در آن خانه به تسلای عبداللطیف آمده بودیم تا ضمن اینکه مرثیه خوان دل بیمار خویش باشیم ، یاد شادروان ، نیکو فرزانه ی عالمِ علم و عرفان ، استاد سید شیخ عبدالقادر هاشمی ، پدر عبداللطیف را گرامی بداریم با ورود به اتاق کتابخانه ای که جای همیشگی عبداللطیف بود ، او را نشسته دیدم ، زانوی غم در بغل ، دور دستها را می پایید و شاید هم افق را تنگتر از همیشه می دید . حق داشت که چنان بیخود از خود باشد ، آخر مگر نه پدرش شیخ قادر که قائمه قامت تناور خاندانی کهن از سیدزادگان هاشمی بود ، تنهایش گذاشته بود ؟ نه او بلکه جامعه دوستدار خود را به عنوان شیخ و بزرگِ ارادتمندانش تنها گذاشته بود .  به یاد آوردم ظرف چندین سال گذشته بود که تنی چند از مردان بزرگِ دودمان سیّد بابامنصور آوه ، دعوت حق را لبیک گفته بودند و در جوار رحمت و قرب آمرزش حق سبحان به اجداد طاهرین خویش پیوسته و در آرامگاه سید شیخ رسول سولجی برزنجی به آرامش تمام آرمیده بودند ، و این آخرین آنان عبداللطیف بود که از کف رفته بود . در آن اتاق که همگی بودند جز عبدالللطیف و اما فضا آکنده بود از عطر وجودش ،  کلام و قلم و صفایش ،  هرچند که خود نبود .

خانواده اش با التفات همیشگی خود به یاریم آمدند تا با هم صدا به گریه بلند کنیم       و دیگر بستگان آن وجود نازنین از برادر و خواهر که همراهی مان کردند .

صبحی که پیکر عبدالللطیف را جهت خاکسپاری در آرامگاه خانوادگی در دولت آباد راهی کرده بودند ، آن جماعت انبوه در اطراف بارگاه شیخ رسول گرد آمده بودند ، شأن عبداللطیف و عظمت روح خاندانش آن جمع را برپای داشته بود ، و اینک او نیز رفته بود که در جوار  پدرانش ، عمو و بنی اعمام و در کنار استاد اعلم سید طاهر، آقا سید علی ، آقا سید شیخ عبدالقادر و شادروان سید فاتح و دیگرانی که از آن خاندان عصمت و طهارت که یادگارانی از تاریخ می نمودند ، در آرامگاه حضرت سید رسول حسینی برای همیشه بیارامد .

و در این اندیشه بودم که شاید یک سالی بیشتر بود که مرحوم آقا سید عبدالقادر ، در مجلس سوگواری فرزند جناب برهان خان بهرامی کمانگر ، ضمن ابراز لطف و محبت به نگارنده فرمودند : «به اتفاق عبداللطیف و یاسر بیایید شما را ببینم» . قطعا مطالبی به نظرشان رسیده بود که می بایست پیرامون بقعه ی سید رسول سولجی و خاندنشان در آن مکان متبرک تذکر دهند ، چون ریشه خانوادگی این خاندان مکرم از قرون اولیه اسلامی معطوف بوده است .

ذراری سیّده النّساء العالمین زهرای اطهر سلام ا... علیها و حضرت امام هفتم ، امام موسی کاظم علیه السّلام برخی از اعلام این خاندان با کرامت و سرحلقه ی اردتمندان آل رسول رب العالمین صلی ا... علیه و آله ، که مهاجر از مدینه ی طیبه به ایران بوده اند ؛ سید بابا منصور آوه (آواه نیز گفته و نوشته اند ، اما درست آن آوه است بر وزن ساوه و دیهی ، روستایی ، مکانی ، یا شهری تاریخی در جوار ساوه که در پاره ای از کتابهای تاریخی ساوه و آوه را با هم آورده اند ؛ شاید زرند کنونی و شاید هم نه) ؛ مشهور به سید بابا منصور زرندی است که در زمان آل بویه حضورش را شاهان بویی گرامی داشته ، در منطقه زرند از قرای ساوه مکانی داده و بنابر بعضی قرائن و نشانه ها ، معاصرِ سیّد مرتضی و شریف رضی بوده است ، ودیگر سیّد باباعلی همدانی که او نیز اولین کسی است که از این خاندان جلیل القدر از زرند ساوه به همدان هجرت کرده ، و سوّم سیّد عیسی برزنجی فرزند سیّد باباعلی همدانی است که اولین کسی است که از این خاندان قریه برزنجه از توابع شهرزور کردستان شمالی را مکان خود قرار داده است   و لذا سادات برزنجیه ، از این شجره در مدینه منوره ، عربستان ، عراق ، سوریه ، ترکیه ، و ایران از نوادگان آن بزرگوار هستند .

شجره ی طیبه ی سادات هاشمی منظوم و به زبان عربی توسط علامه سید شیخ معروف نودهی آورده شده است . در کتب مختلف از جمله تذکره ی بنه ماله ی زانیاران ، مرحوم ملا عبدالکریم مدرس بغداد به شرح حال برخی از اعلام آنان که از علم داران علم و عرفان در ایران و عراق بوده اند پرداخته است . سید شیخ رسول حسینی الهاشمی که شجره مبارکه با نام معظم له آغاز می گردد نیز اولین کسی است که از این خاندان با اصحاب و طلاب علوم دینیه و مریدان منسوبین به دولت آباد روانسر هجرت نموده  و آن روستا و قراء همجوار را خریداری کرده و به سال 1271 هجری قمری مجموعه علمی و عرفانی شامل مسجد ، مدرسه علوم دینیه و حسینیه و خانقاه معروف دولت آباد را احداث نموده اند .

حضرت سیّد رسول هاشمی در روزگار خود از کبار علمای عرفان و دین و اعلم و سرآمد همگنان به شمار رفته و مرجع امور عامه ی محل بوده است و در سلسله ی قادریه شیخ طریقت بوده و مبلغین شریعت مطهره را گرامی داشته و سالکان طریقت را احترام می گذاشته و ملجاء دوستداران حقیقت بوده است .

استاد سیّد طاهر هاشمی می فرمودند: «تکیه ای که مرحوم جد ما سیّد رسول قدّس سره در دولت آباد تاسیس کرده اند ، از بدو احداث ، میعادگاه عاشقان و دلباختگان سیر و سلوک بوده و در این تکیه ، در روزهایی از ماههای ربیع الاول ، ربیع الثانی ، رجب و شعبان و رمضان و محرم و در پنجشنبه های هر هفته مراسمی برپا بود و قربانیها و نذوراتی می شد و مردم منطقه  از آن نصیبی داشتند و این سیره تا امروز نیز همچنان ادامه دارد».

و بر همین قیاس و روش بود که آقا شیخ عبدالقادر و سیّد عبداللطیف از این فریضه مهم   غفلت نمی کردند و در کرمانشاه به اتفاق فرزندان به این امر مبادرت می کردند .

عبداللطیف که بسیار مورد علاقه ی عموی بزرگوارش استاد سید محمدطاهر هاشمی بود مضاف بر این مورد نمونه ، کرامتهای انسانی بسیار فراوان دیگری نیز داشت ، از جمله اینکه کتب ارزشمند و کمیاب منابع تاریخی و علمی را خریداری و به کتابخانه صداوسیما اهدا می کرد ، آن هم در زمانه ای که کمتر کس و یا کسانی بر این روش و مسلک بودند.

به پاسداشت ویژگی های روحی و معنوی و ابعاد والای شخصیتی ایشان در بعد از ظهر   بیست و یکم آذر ماه یکهزار و سیصد وهشتاد و شش در مسجد جامع شافعی شهر کرمانشاه ، تکلیف شد تا نگارنده چند دقیقه ای اوقات بزرگواران حاضر در مسجد را که جهت بزرگداشت تسلی فقدان استاد سید عبداللطیف هاشمی حضور یافته بودند ، مکدّر ساخته و تصدیع فراهم کند.

از کرامتهای بزرگان این خاندان و شوق عبداللطیف به دانستن و تشنگیِ خدمت علمی   و عنایت سادات بزرگوار هاشمی به جامعه خود بر همین روش و مبنا مطالبی چند گفته شد .

زنده یاد استاد سیّد عبداللطیف هاشمی فرزند سیّد شیخ عبدالقادر فرزند سیّد قیدار «سیّد الدوله» هاشمی مسند نشین تکیه و خانقاه دولت آباد و بنیانگذار دومین حکومت محلی دینی پس از     آیت الله آل آقا در غرب ایران و حاکم جاف و جوانرود  ؛ فرزند شیخ عبدالقادر ابن شیخ رسول از سلسله ی ساداتِ هاشـمی سولجی برزنجی از نوادگان امام اسماعیل محدث ابن امام   موسی کاظم علیهما السلام بود .

یادش گرامی و روانش با اجداد طاهرینش محشور باد

چند بیت از سروده های زنده یاد استاد سید عبداللطیف هاشمی در نعت حضرت سید الشهداء حسین ابن علی (ع)    

ئامان یا حوسه ین ئامان یا حو سه ین

ده سمه دامانت ئامان یا حو سیه ن

ئامان یا حو سه ین سالاری پاکان

گیانم به فیدات شای سینه چاکان

فه رزه ندی عه لی یا زاده ی به تول

یا نور دیده ی بی گه ردی ره سول

یا حو سه ین ئامان شاهسواری دین

جی نشینی راد فخر المرسلین

سوینت به لیوی شه قاری ئه کبه ر

به سینگی پر تیر زامداری ئه صغه ر

به ره حمو ئیدراک سه قای که ر به لا

عه بباسی عه لی نووری ته جه للا

بگه ره فریام به د ناوی ده ورم

ئه سیری داوی نه فسی پر جه ورم

یا حوسه ین نازت ره وای ره سوله

داوات له پیشگای حه ی دا قه بوله

من که ر و لال و به ندی و بی که سم

شوره سوار ئامان توی فریاد ره سم   


 
شجره ی طیبه ی حضرت سیدشیخ رسول هاشمی الحسینی دولت آباد روانسر
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: سادات هاشمی ، شیخ رسول دولت آباد ، حضرت ختمی مرتبت

                                  

اَلحْمْدُلله رَبِّ العَالَمینْ وَالصَّلوةُ  وَالسَّلام عَلَی خَیْرِ خَلْقِهِ سَیِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ عَلی آلِه وَ واصْحابِهِ اَجْمَعین

وَ بَعْد فَإنَّ صاحَبِ هذِهِ الشَّجّرّة الطَیِّبَة المُبارَکَة وَالنَّسَبِ الْکَریْمْ هُوَ

    حَضْرَت سَیِّد الشَیخ رسول الحُسینی السُولِی البَرزِنجْی المَدْفُونْ بِقَریَةِ  دولت آباد روانسر فیِ ایران اِبنِ السَیِّد مصطفی اِبنِ السَیِّد رسول البَرزِنجی المَدْفُونْ بِقَریَةِ سُوله قَرَه داغ فی عَراق اِبنِ السَیِّد حسین الحُسینی البَرزِنجی المَدْفُونْ بِقَریَةِ بی اَبْر قرب کرمانشاه فی ایران اِبنِ السَیِّد موسی ِابنِ السَیِّد حسین ِابنِ السَیِّد سلیمان الْعَلاَمَةِ الشَّهِیرْ المَدْفُونْ بِقَریَةِ آوَه کَلَه قرب سُلَیمانِیَه فی عَراق اِبنِ السَیِّد یوسف اِبنِ السَیِّد یس اِبنِ السَیِّد قلندر اِبنِ السَیِّد عبد السَیِّد اِبنِ السَیِّد عیسی الاَحْدَبْ اِبنِ السَیِّد حسین اِبنِ السَیِّد ابایزید البَرْزِنجی اَحَد اَکابِر الصُوفِیَّة اِبنِ السَیِّد عبدالکریم اِبنِ السَیِّد عیسی البَرْزِنجی العارِف بِالله اَلمَدفُونْ بِقَریَةِ البَرزِنجه قرب سُلَیْمانِیَه فی عَراق اِبنِ السَیِّد بابا علی الهَمَدانی اِبنِ السَیِّد بابا یوسف الهَمَدانی  اِبنِ السَیِّد بابا منصور اِبنِ السَیِّد عبدالعزیز اِبنِ السَیِّد عبدالله اِبنِ السَیِّد اَلاِمامْ اسمعیل المُحَدِّثْ اِبنِ الاِمام الُهمامْ موسی الکاظم اِبنِ الاِمام الهُمامْ جعفر الصادق  اِبنِ الاِمام الهُمامْ محمد الباقر اِبنِ الاِمام الهُمامْ زین العابدین علی السجّاد اِبنِ الاِمام الهُمامْ اَلسِّبْطِ الشَهِیدْ بِأَرْضِ کَربلاَ سَیِّدنَا الحسین عَلَیْهِ وَ عَلَی آبائِهِ وَ اَوْلادِهِ الصَلاة وَ السَّلاَم اِبنِ الاِمامِ الاَئِمَة سَیِّدَناَ اَمیرَ المُؤمِنِینْ علی ابن ابی طالب عَلَیْهِ السَّلاَمْ زَوْجِ البِضْعَةِ الرَّسُولْ فاطمة الزهراء البَطُولْ عَلَیها الصَّلَوة وَ السَّلاَمْ بِنْتِ حَبیبِ رَبَ العَالَمیْن وَ سَیِّدَ الاَنْبِیَاءِ وَ المُرْسَلینْ وَ شَفِیعِ المُذنِبِین سَیِّدَنا وَ اَسْعَدنا مُحَمَّد العربی الهاشمی صَلَّی الله عَلَیه وَ آلِهِ وَ صَحْبِه وَ سَلَّمْ                                                                

           


 
نقد ناتمام (نقدی بر تاریخچه ی رادیو کردی کرمانشاه)
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: رادیو کردی کرمانشاه ، سید عبداللطیف هاشمی ، سید ابراهیم ستوده ، سید محمد طاهر هاشمی

http://aataa.persiangig.com/image/hashemi.jpg

زنده یاد استاد سید عبداللطیف هاشمی در حین اجرای برنامه ی زنده ی رادیویی ، استودیو پخش   رادیو کرمانشاه 

نقد ناتمام

نقدی بر تاریخچه ی رادیو کردی کرمانشاه (نوشته ی محمد کمانگر)

به قلم مرحوم استاد سیدّ عبداللطیف هاشمی

به نام خداوند جان و خرد

و با سلام

آنچه باعث شد تا بدینوسیله دقیقه ای چند از وقت گرانبهای شما خوانندگان گرامی را مصدّع شوم ، بیان چند نکته ای ضروریست در باره ی مطالبی که زیر عنوان (تاریخچه ی رادیو کُردی کرماشان و رادیو کردی) به قلم همکار و دوست ارجمندم آقای محمد کمانگر در چهار صفحه ی  (83 80) از نخستین شماره ی فصلنامه ی فارسی ـ کُردی (کوردستان) بهار سال 1380 چاپ و منتشر شده است .

 سخن آغازین ضرورتِ توجهی است که هر تاریخچه نویس و یا هر کسی که به تدوین تاریخ می پردازد (هر تاریخی) ، می باید به اهمیت ذاتیِ علم تاریخ داشته باشد و جهت ایجاد اثری ارزشمند و مفید که همانا رساندن واقعیت ها و حقایق سرگذشتِ ! مورد نظر می باشد ، وسایل و اسباب درونی و بیرونی توفیق خود را در این کار وارسی نموده و بیازماید سپس در هر جای کار نگارش دچار تردید شد ، بایستد و حتی یک گامِ کوتاه ، کوتاهتر از نوشتن یک جمله پیش نرود ، تا زمانی که اسباب یقین را مهیّا سازد ، آنگاه با اطمینان کامل راه را ادامه دهد .

پرهیز از بکارگیری حس (همچون خوش آمدن ها و خوش نیامدن های شخصی و یا موافقت یا عدم موافقت های شخصی) در نگارش تاریخچه های مختلف به همان اندازه نویسنده ی اینگونه مطالب را در بیان یاری می دهد که پرهیز از برخی ملاحظات عقلیِ ! بازهم شخصی . 

مسلماً هر نگارنده ای به هنگام ارائه ی تجربیّات و نظریّه های خود به طور نسبی هردو مورد (احساس و عقل) خود را به همراه دارد روبروست . مهم آن است که بتواند وظیفه ی خود را نسبت به بیان حقایق و فراز و فرودها و علّت و معلولها به خوبی و بی کم و کاست انجام دهد . معنا و هدف تاریچه نوشتن همان نیست که تلخیص تاریخ و حتی تاریخ مختصر (هر تاریخی) هر یک به گونه ای دارند . چه تلخیص تاریخ و تاریخ مختصر هریک به منظوری امّا از منابع و مأخذهای مفصّل و گوناگون برگرفته می شوند . در حالیکه تاریخچه به طور معمولِ بیشتر موارد ، مسائل و پدیده هایی را مورد بحث قرار می دهد که از نظر گذشت زمان و گذر از فراز و نشیب های حیات خود نسبتاً جدید و جوان به حساب می آیند و نگارش تاریخچه ، خود آغاز کار ، گام نخست و خشت اول است و می شود گفت در آینده از همین تاریخچه ها به عنوان سند جهت تدوین تاریخ مفصّل و یا بخشی از آن بهره خواهند گرفت . به همین علّت هم که باشد سزاوار نیست کوچک شمردن        و یا بیهوده مهم جلوه دادنِ نا صوابی .

 نگاره اوّل به عنوان (تاریخچه ی رادیو کُردی کرماشان و رادیو کُردی) این انتظار را به وجود می آورد که مطلب جدای از شناساندن رادیو کُردی کرماشان ، بیانگر تاریخچه ی رادیو کُردی در دنیا و یا حدّاقل در ایران باشد . امّا خواننده پس از خواندن همه ی مطالب به هیچ یک از انتظاراتش دست نمی یابد زیرا نه در باره ی تاریخ و چگونگی ایجاد رادیوی کُردی در دیگر کشورها اشاره رفته است و نه آنچه در باره ی رادیو کُردی در ایران آمده است کافی و کامل است .

 همه ی ما می دانیم که در عراق و حتّی در کشور عربی مصر به زمان مرحوم جمال عبدالنّاصر رادیوی کُردی فعال بوده است . در ایران نیز علاوه بر رادیویی که در تهران از سال 1325 به مدّت دو سال به گویش سنندجی پخش شده است ، در شهر سنندج هم مدّت ها قبل از گشایش رادیو ی کُردی در کرمانشاه و تهران (1339) رادیویی دایر بود که برنامه ی گوناگونی به همان گویش سنندجی پخش می کرد و من که در آن زمان سالهای کودکی خویش را سپری می نمودم ، به خوبی بخش هایی از آن رادیو (رادیو سنه) را به یاد دارم .

 بعد از ایجاد رادیو کُردی کرماشان ، در مناطق دیگری همچون مریوان ، مهاباد و ارومیّه ، به گویشهای هه ورامی ، سورانی و کرمانجی رادیو هایی تأسیس و فعال شدند که جهت تعیین دقیق تاریخ تأسیس هریک نیاز به پژوهش و تأمل بیشتری است و بی گمان همکاران ما در مراکز سنندج ، مهاباد و ارومیّه اطلاعات دقیقی به دست می دهند .

 

 و امّا در باره ی رادیو کردی کرماشان و تهران و آنچه درباره ی پیدایش این دو رادیو آمده است ، نه ماجرای کودتای 1958 عبدالکریم قاسم در عراق و واژگونیِ نظامی سلطنتی در آنجا و بازگشت بارزانی و اقامت گزیدن در کاخ نوری سعید و نه طرح آن افسر جوان ! (سرهنگ عیسی پژمان) سنندجی را نمی توان به عنوان علّت اصلی ایجاد رادیوی کُردی پذیرفت . زیرا چنانچه پیشتر آمد قبل از اینکه در سال 1339 رادیوی کُردی در تهران و کرمانشاه دایر شود ، در شهر سنندج رادیوی کُردی دایر بود . موافقت یا مخالفت معینیان سرپرست اداره ی تبلیغات  آن زمان نیز جز چالش های درون سازمانی و حکومتی نبوده است . زیرا هم ساواک و هم اداره ی تبلیغات از زیرمجموعه های مهم نخست وزیری آن زمان بودند و شاید مخالفت معینیان با طرح ایجاد رادیوی کُردی در تهران و کرمانشاه ، تنها بدان سبب بوده باشد که از سوی یک سرهنگ ارتشی پیشنهاد و سپهبد تیمور بختیار پشتیبان آن بوده است . لذا می بینیم که معینیان وقتی با ایجاد رادیوی کُردی در تهران و کرمانشاه موافقت کرد ، طرح خود را ایجاد نمود (با استناد به نوشته ی آقای محمد کمانگر) .

 از جهتی نیز پخش برنامه های رادیو در کرمانشاه (چه فارسی ، چه کُردی) از آغاز از یک فرستنده ی بی سیم یک کیلو واتی متعلّق به ارتش صورت می گرفت و راست یا دروغ ، خیلی ها بر این پندار بودند که برنامه های‌ آن رادیو نیز تحت نظارت ارتش تولید و پخش می گردد . من خود اعلام مکان های (به زبان کُردی) آن سالها را به یاد دارم که گفته می شد : (ئیزگه ی بی ته لی ئیرانه ، به شی کوردی) «ایستگاه بی سیم ایران است بخش کُردی» .

  پس نمی توان چنان رادیوی ضعیفی را (از نظر قدرت فرستنده) حربه ای در مقابل رادیوی کُردی عراق که در بغداد بود و خیلی هم قویتر بود پذیرفت .

به هر حال مسائل مزبور را می شود به گونه ای بخشی از علل و فراز و فرودهای راه توسعه  و گسترش رادیوی کُردی دانست و گرنه در راستای ایجاد رادیو و امروزه تلویزیون به زبان کُردی در ایران ، علّت و نیاز بس روشنتر از (نان شب) است . کُرد از دیرباز وقتی خواسته است      شدّت اهمیّت هر نیازی را یادآور شود آن را ضروری تر از نانِ شب بیان نموده و می گوید : (له نانی شه و واجب تره)

 چه علّتی بالاتر از اینکه زبان و سخن کُردی مهمترین و مؤثرترین وسیله ی ارتباط با میلیونها انسان کُرد است . قومی که خشک ترین و متعصّب ترین اعضاء آن برخی وابستگی های زبانی و نژادی خود را با فارس و ایرانی و ایران هرگز از یاد نبرده و کتمان نکرده و نمی کنند .

 کُردی که در مدارس دینی (نه تنها در کُردستان ایران ، بلکه در اکثر بلاد) پس از ختم قرآن کریم  به فراگیری زبان فارسی و خواندن گلستان و بوستانِ سعدی و پرداخته است ، چرا می بایست و باید دارای قویترین شبکه های رادیویی و در این زمان تلویزیونی نباشد ؟ مصاحبه ای را دیدم ، مجری برنامه ای از تلویزیون کُردی «مِدیا» با خواننده ای از کردستان ایران    درباره ی سابقه ی فعالیتش گفتگو می گرد . وقتی خواننده گفت 26 سال پیش برنامه اش از رادیو های کُردی ایران و تلویزیون تهران (فارسی) پخش شده است ، مجری در نهایت تعجب پرسید : مگر در ایران و تهران به زبان کُردی هم برنامه پخش می شد ؟!!! ما در استانبول اجازه ی سخن گفتن به زبان کردی هم نداشتیم ! راستی چرا باید فعالیّت رادیویی  و تلویزیونی چنان قوی نباشد که کُردی از آن بخش کُردستان تصورش چنان باشد ؟!

 نکته ی دیگر درباره ی بار سیاسی و بهره وری سیاسی رادیوی کُردی کرماشان است . رادیویی که بنا به استنادی که به کتاب «چپ در ایران به روایت ساواک» مدام تحت مراقبت چند نفر مأمور بوده است ، بدون تردید بار سیاسی ضعیفی هم نداشت . زیرا جدای از بخش های مختلف خبری که برگردانِ کُردی اخبار فرسی رادیو تهران بود ، به همان شیوه ، تفاسیر سیاسی هم از آن پخش می شد و علاوه بر آن در سالهای آغازین و تا چند سال بعد هم بیشتر نمایشهای رادیویی (همچون داستان شب) همانند برخی کارهای سینمای ایران ، آن سالها در حول و حوش انقلاب سفید و اصول آن بود .

اصولاً منطقی نیست اینکه رادیویی متعلّق به نظام و حکومتی باشد ، ولی به طور کلّی مستقل عمل کند و بهره ی سیاسی چندانی برای آن حکومت و نظام و کشور نداشته باشد .

به یاد دارم شعاری که در آغاز برنامه های کُردی همه روزه همچون آرم بخش کُردی از رادیو کرماشان پخش می شد ، با صدایی گرم و جذاب و بدین مضمون بود : «کُرد شرافتمند هر جا که هستی میهن خود ایران را از یاد مبر» . و حقیقتاً نیز این شعار بس مهم و در جذب و شکوفایی حس ایران دوستی موجود در مردم کُرد مؤثر بود .

 منهای برخی نمایشها و داستان شبهایی که اشاره شد و نسبت به بقیه درصد کمی را در کار نمایش تشکیل می داد ، با جرأت می توانم بگویم که کار داستان شب رادیوی کُردی گروه نمایش تهران که در کرمانشاه پخش می شد بی نظیر بود و هیچ ربطی هم به سیاست نظام و حکومت نداشت .

گروه نمایش که آقای محمد کمانگر فراموش کرده اند (در بخش یادها و نام ها) بنویسند ، مرحوم دکتر محمد صدیق مفتی زاده ، جمیل روژ بیانی ، و بعدها مرحوم سواره ی ایلخانی زاده نیز در آن به ایفای نقش می پرداختند . در این نمایشهای رادیویی علاوه بر زندگانی کریمان و جوانمردان کُرد و بهره گیری از داستانهایی که در واقع می توان به عنوان شاهکارهای فرهنگ و ادب کُردی شناخت ، همچون (لاس و خه زال) ، (خه ج و سیا مه ند) ، (مه م و زین) ، (سه یده وان) و ، از داستانهای فارسی و رمانها و نمایشنامه های برجسته ی غرب هم استفاده می شد . نکته ی قابل توجه و تحسین برانگیز این بود که افراد و عوامل برنامه ساز (نویسنده ، گوینده و) هرگز به انجام کارِ واحدی بسنده نمی کردند بلکه هریک در هر چند کاری که می دانستند استعداد انجامش را دارند صادقانه زحمت می کشیدند . کار اصلی مرحوم دکتر صدیق مفتی زاده زبان و ادبیّات کُردی بود (در رادیو) جمیل روژبیانی نویسنده ی برنامه های تاریخی جغرافیایی بود ولی زمانی که خواستند گروه نمایش راه بیفتد بازیگر هم شدند و این شیوه در کرمانشاه هم معمول بود . من خود در تابستان 1351 شمسی به عنوان بازیگر وارد گروه نمایش رادیو کُردی کرماشان شدم و اوّلین برنامه ای که در آن به ایفای نقش پرداختم برنامه ای بود به مدّت یک ساعت و نیم (90 دقیقه) که اسعد سراج الدّینی آنرا می نوشت و با همسرش پروین مشیر وزیری آنرا اجرا می کردند و خود نیز با دیگر بازیگران به اجرای نقش می پرداخت . این برنامه (به زمی هه ینی) عصر روزهای سه شنبه با حضور عدّه ی زیادی تماشاچی ضبط می شد و عصر روزهای آدینه پخش می شد . 

یکی از نمایشنامه هایی که در آن برنامه اجرا نمودم نوشته ی خودم بود و نویسنده ی اصلی برنامه پذیرفت که در برنامه اش اجرا شود . نقش اصلی و عمده ی نمایش را نیز خودش اجرا کرد . من و آقای سلام ایزدی هم که با من وارد گروه نمایش شده و به رادیو آمده بود و خانم میدیا زندی نقشهای دیگر را عهده دار شدیم . هرگز فراموش نمی کنم که من نقش خود را بَد اجرا کردم و بعد از برنامه بود که متوجه شدم واقعاً کارم خوب نبوده است . ماه رمضان بود و من هم روزه ، آقای کمانگر که مسئول بخش کُردی رادیو کرماشان بود متوجه شد که من روزه ام دو سه بار گفت : پس فلانی روزه بود . خواست بدین گونه به همکاران بفهماند ضعف من از بی استعدادی نیست . بعد از مدّتی (کمتر از سه ماه) نویسندگی  و اجرای (گویندگی) دو برنامه ی نیم ساعته ی جوانان در هفته را به عهده گرفتم .

اندکی بعد کار تهیّه ی برنامه ی داستان شب در رادیو کُردی کرماشان شروع شد و اوّلین کار ،   یک داستان شش قسمتی بود به نظرم بنام (سیروان) نوشته ی سراج الدّینی .

این نمایش هم از آن نمایشهای مناسبتی بود . چند داستان دیگر هم (کمتر از شمار انگشتان یک دست) در رادیو کرماشان تهیّه و پخش شد و دیگر ادامه نیافت .

بعد از حدود یک سال کار در رادیو در سال 1352 نویسندگی و اجرای تمامی برنامه ی (به زمی هه ینی) به من واگذار شد که ابتدا با پروین مشیر وزیری و بعد از انتقال ایشان به سنندج با میدیا زندی آنرا اجرا می کردیم تا 19 آبان 1353که من به خدمت سربازی اعزام شدم .

چند روزی از دوره ی چهار ماهه ی آموزشی گذشته بود که نامه ای از مرحوم استاد سیّد محمد طاهر هاشمی به دستم رسید که در آن نوشته بودند که با آقای کمانگر (مسئول رادیو کُردی) صحبت کرده اند برنامه ها را در اهواز بنویس و بفرست   سپس نامه ای از شخص آقای کمانگر به دستم رسید که نیمی از برنامه های آدینه و یک برنامه ی جوانان در هفته بنویس و بفرست تا بعد که به کرمانشاه منتقل شدی ، اجرای برنامه ها را نیز خودت انجام بدهی (عین نامه موجود است) .

آری که من به خدمت سربازی فراخوانده شدم ، گروه یکی دو نفر دیگر را پذیفته بود ، محمد مستوفی را به یاد دارم در آن زمان در بایگانی دادگستری کرمانشاه استخدام شده بود و ضمناً دوره ی دبیرستان را می گذراند . تا سال 57 هفته ای من و هفته ای ایشان عهده دار آن برنامه بودیم . ناگفته نماند که پس از پایان خدمت سربازی نویسندگی و گویندگی برنامه ای 90 دقیقه ای بنام (سروه ی بیان) به اینجانب ارجاع شد که همه روزه به طور زنده از ساعت َ30/7 تا 9 بامداد پخش می شد (جز روزهای جمعه و تعطیل که قبلاً ضبط می شد) .

راجع به برنامه های ادبی بخش کُردی رادیو کرماشان ، این بخش از همان آغاز کار رادیو کرماشان مورد توجه شنوندگان بود به ویژه خوب هم اجرا می شد . چه (باغچه ی گولان) چه کاروان شعر و موسیقی شکراله بابان و حسام الدّین امین و سیّد عزیز علوی (به گویش کِرمانجی) ، امّا شیوه ی کار غالباً خواندن چند قطعه شعر و پخش چند ترانه (گورانی) در فواصل برنامه بود ، گاهی اشاره ای به سرگذشت شاعران کُرد می شد . 

 آنچه باعث تحوّل شگرف در بخش ادبیّات کُردی این رادیو شد ، ورود و آغاز فعّالیت استاد علامه مرحوم سیّد محمد طاهر هاشمی بود که علاوه بر انتخاب اشعار نغز و برگزیده ی شعرای کُرد و ارائه ی آن در برنامه ها ، برای اوّلین بار به نوشتن و ارائه ی قطعات زیبای نثر کُردی به شیوه ای بسیار بدیع و دلپذیر و مؤثر در رواج نثر نویسی و قطعات ادبی غیر شعری ! در این رادیو همّت گماشت .

کاری که تا آن زمان (1351) هرگز صورت نگرفته بود و اگر هم از مطالبی گفتاری و غیر شعری در برخی برنامه های ادبی قبل از فعّالیت ایشان در رادیو استفاده می شد برگرفته از آثار و نوشته های دیگران بود ، همچون تاریخ ادبیّات کُرد مرحوم علاء الدّین سجادی و مستقل و کار خود نویسنده ی برنامه ! نبود .

درباره ی کارهای مرحوم استاد سیّد محمّد طاهر هاشمی چه (هه وارگه ی دلان) چه (گولزاری ئه ده ب) بهترین قاضی و داوران همانا ادبا و سخنوران و شنوندگان برنامه های ایشان بوده و هستند .

ناگفته نماند این سخنور بزرگ ، برنامه ای نیز به زبان فارسی برای بخش فارسی رادیو کرمانشاه می نوشتند (فارسی سرایان کُرد) که آن برنامه هم در نوع خود بی نظیر بود . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه از سال 1359 ، اجرا و گویندگی برنامه های ادبی ، عرفانی ، مذهبی و تاریخی به خواسته ی خود ایشان ، عبداللطیف هاشمی بود (حقیر) و نامه هایی که به پیوست برنامه هایشان مرقوم می داشتند موجود و محفوظ مانده اند .

این نکته نیز ضروریست بیان شود که خود ایشان با صدای گیرا و اجرای درست و اصیلی که داشتند ، همواره بهترین مُجری نوشته های خود بودند که متأسفانه کهولت و بیماری توان گویندگی و اجرای برنامه ها را از وی گرفت .

مسئله ی جالب توجه و تحسین برانگیز در کارهای این شاعر و نویسنده ی توانا این است که  سالها همه روزه یک برنامه ی 30 دقیقه ای از ایشان پخش می شد . هرگز مشاهده نشد که فزونی کار چیزی از کیفیت بالای برنامه هایش بکاهد .

برنامه ی ادبی مرحوم سواره ی ایلخانی زاده (تاپو و بومه لیل) هم نثر زیبا و ویژه ای داشت ،  امّا وسعت کار این برنامه به هفته ای یک برنامه ی 15 دقیقه ای محدود بود . سواره صدای گرم و دلپذیری در اجرای برنامه هایش (چه ادبی ، چه مسابقه ی بزم آدینه ی تهران و چه نمایش) داشت . متأسفانه بیماری و بالاخره اجل ، این شاعر و زیبا نویس را نیز مهلت ادامه ی کار نداد و در سالهای جوانی دیده از جهان فروبست . روانشان شاد و یادشان گرامی

در باره ی دیگر برنامه های ادبی و نویسندگان و مجریان (قبل از انقلاب) آن برنامه ها در تاریخچه ی مورد بحث اشارات کافی رفته است .

و امّا آنچه به عنوان یادها و نام ها در تاریخچه ی آقای کمانگر آمده است : زمانی که چند بار این بخش را به دقّت خواندم ، ابتدا گذشت زمان و قوّت فراموشی را باعث اشتباهات نگارنده دانستم . امّا وقتی که دیدم نگارنده نام کسانی را که تنها چند صباحی آنهم بسیار محدود  در رادیو کردی کرماشان کار کرده و سپس یا در اداره و سازمان دیگری استخدام شده و یا به اداره ی دیگری منتقل شده و دیگر هرگز پا در عرصه ی رادیو نگذاشته اند را بی کم و کاست یاد آور شده است ، دیگر دست از تصوّر اشتباه خود برداشتم و چنانچه نگارنده را به خوبی     نمی شناختم شاید می گفتم : اشتباه و ضعف حافظه ای در کار نبوده است و نیست !

شاید اشتباه را در برخی کارها بتوان پذیرفت امّا در نگارش تاریخ و تاریخچه پذیرفتن اشتباه و یا نادیده گرفتن کار دیگران هرگز پذیرفتنی نیست البته این نادیده گرفتن تنها نام و شغل و زحمت اشخاص حقیقی را شامل نشده است . بلکه 13 سال پر ثمر و رونق از عمر رادیو کردی کرمانشاه (بعد از پیروزی انقلاب اسلامی) را نیز شامل است . من ابتدا به نام ها و کارهای از قلم افتاده در آن تاریخچه می پردازم و بعد به آن 13 سال واقعیِ سالهای عمر رادیو کردی کرماشان .

در قسمت یاد از نویسندگان ، مترجمان و گویندگان ، نام یکی از اساتید در بخش کارکنان رادیو کردی (در تهران) فراموش شده است و آن ، ادیب ، شاعر و عالم وارسته استادِ مرحوم سیّد ابراهیم ستوده بودند که سالهای سال از عمرِ پر برکت خود را در راستای خدمت به فرهنگ   و ادب سپری نمودند و پس از بازنشستگی نیز در حال بیماری به خدمت پر ارزش خود ادامه دادند . ایشان در چند سال آخر عمر ، مسئول شورای شعر بخش کردی صدا و سیما بودند . رحمه الله علیه

در کرمانشاه از عبداللطیف هاشمی که بیش از 26 سال به صورت حق الزّحمه ای و رسمی به نویسندگی و گویندگی و در این اواخر تهیه کنندگی نیز مشغول بوده و کار در رادیو تلویزیون اوّلین و آخرین شغل او بوده است ، تنها در بخش اسامی گروه نمایش در کرمانشاه ذکری رفته است . در صورتی که در همان سالهای حق الزحمه کاری ، از ماه دوّم کار در رادیو کردی کرماشان (1351) کار نویسندگی و گویندگی را نیز پذیرا شد و ادامه داد . نویسندگی و گویندگی هفته ای 2 برنامه ی نیم ساعته ی جوانان (لاوان)  برنامه ی (به زمی هه ینی) ، (ئیمه و گویگره کان) ، برنامه ی زنده ی 90 دقیقه ای (سروه ی به یان) و تا پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از آن

 از فاطمه هاشمی به عنوان گوینده یاد شده است در صورتی که ایشان قبل از انقلاب نویسنده ی برنامه های خود نیز بودند همچون برنامه های خانواده ، کودک و

 در گروه نمایش نام سیّد کامل حیدری به اشتباه آمده است . آن مرحوم در برنامه های روستائیان با بدیع الزّمان هاشمی ، مرحوم جلال لهونی ، ایران دوست و در نویسندگی و اجرای برنامه ی (دی نشینه کان) شرکت داشت . در صورتیکه نام چهار تن از بازیگران گروه نمایش  یعنی پرویز کمانگر ، محمد اسعد کمانگر ، آرزو و ساکار زیرک (دختران میدیا زندی و مرحوم حسن زیرک) از قلم افتاده است .

تغییر و تحولات ، فراز و فرودها و ابداعات ، در رادیو کردی کرماشان قبل از انقلاب تغییرات عمده ای که در مسئولیت ها و نیز ازدیاد ساعات بخش کُردی و نقل و انتقالات از تهران به کرمانشاه صورت گرفت در واقع به دنبال تعویض مسئول برونمرزی که در تهران بود انجام شد . دکتر عابد سراج الدّینی تا سال 1350 مسئول برونمرزی بود و مسائل مربوط به رادیو کردی نیز  زیر نظر ایشان ، در سال 51 1350 آقای مظهر خالقی مسئولیّت برونمرزی را عهده دار شد . ایشان ابتدا تغییر و تحولات لازم را انجام داد . زمانی که تازه وارد رادیو کُردی کرمانشاه شده بودم ، چند بار شاهد سفر و بازرسی ایشان از بخش کُردی کرماشان بودم و باید انصاف داد که جدیّت و موافقت خالقی با ازدیاد ساعات برنامه ها ، در رشد و شکوفایی و توسعه ی این بخش بسیار مؤثر و کارآمد بود .

در مسئولیّت ایشات تحولات درونی و کیفیّتی چشمگیری در برنامه سازی صورت گرفت از جمله در همان زمان و به هنگام مدیر مرکزی آقای مشعوف .

 مشعوف طرحی را ارائه و عملی ساخت که برنامه ی جوانان کُردی به جوانان کُرد و دانشجویان مقیم کرمانشاه سپرده شد . چند دانشجو آمدند از جمله گل ریز آدمی و اشرف کمانگر پور . من هم که از پیش دو برنامه در هفته داشتم با آنها همراه شدم و این طرح موفق شد .

 طرح دیگر سپردن برنامه ی روستائیان به جوانان کُرد بود که آن هم به صورت گروهی انجام شد و توفیق زیادی در خدمت به کشاورزان و روستائیان (از نظر بهداشت و کار علمی کشاورزی) داشت .

در دوران مدیریّت مظهر خالقی مدّت برنامه های کُردی به 12 ساعت (در شبانه روز) افزایش یافت و کلاً پخش جداگانه ای جهت برنامه های کُردی ساخته شد و از پخش برنامه های فارسی جدا شد . این روال تا آغاز جنگ تحمیلی و اشغال شدن قصر شیرین ادامه داشت .

و آن 13 سال

رادیو کُردی کرماشان 36 سال بدون وقفه فعال بود ، محمّد کمانگر در تاریخچه ی این رادیو  نوشته اند 26 سال و نیز گفته اند در سال 62 ساعات پخش برنامه های رادیو کُردی کرماشان کاهش یافت و پس از مدّتی این برنامه به طور کامل تعطیل شد

در صورتی که اصلاً چنین نبود . درست است که از سال 1362 کاهش برنامه ها شروع شد و همه ساله کاهش بیشتری می یافت ، امّا 13 سال بعد از 1362 نیز برنامه ی کُردی بسیار پر شور و پویا و در نهایت جذابیّت ادامه یافت .

بعد از پیروزی انقلاب و تا شهریور ماه 1375 هیچ روزی نبود که برنامه ی کُردی از فرستنده های کرماشان پخش نشود مگر دو سه هفته ی آغاز جنگ که دستور صادر شده بود ، از ساعت 7 بامداد تا 24 هر روز فقط برنامه به زبان عربی تهیّه و پخش شود در آن چند روز نیز به خاطر اینکه   وقفه ای در پخش برنامه های کُردی ایجاد نشود در همان روز اوّلِ اجرای دستور تهران ، طرحی ارائه و مورد موافقت مدیر مرکز قرار گرفت مبنی بر اینکه پخش از ساعت 24 تا 7 بامداد در اختیار بخش کُردی باشد .

 شرایط کار و رفت آمد در شب به علّت رعایت تاریکی مطلق در آن ماه آغازین جنگ بس دشوار  بود . از نظر سرود و موسیقی مناسب هم جز چند قطعه مارش نظامی و موسیقی سنگین ، دست کاملاً خالی بود . تهیّه کننده و اُپراتور پخش محمد کمانگر بود و نویسنده و گوینده ی تمام برنامه ها عبداللطیف هاشمی ، روز بعد فکر سرود هم شد . در واقع شعر و آهنگ دو سرود بداهه سازی شد ، مرتضی صنعتی روی دو قطعه شعرِ عبداللطیف هاشمی که همان روز سروده بود آهنگ ساخت و خود نیز هر دو سرود را اجرا کرد .  

 

مطلع یکی چنین است :

کُردم اهل ایـرانم ایــران میهن من است

حدیث حُبُّ الوطن سند ایمان من است

کوردم خه لکی ئیرانم ، ئیرانه نیشتمانم    

 حدیثی حبّ الوطن به لگه یه بو ئیمانم

و مطلع دیگری :

دیوی ناپاک ئه ی صدام          منـو هـه لمه تــی بــرام

قه لای ستــم ئه رمینین          ریشگی توش له بن دینین

بدین مضمون :

دیـــو پلیـــــد ای صـــدام              مـن و یــــورش بــرادرانــم

قلعه ی ستم را ویران می کنیم           و ریشه ی تو را هم بر می کنیم

 وضعیت  کارکنان

قبل از انقلاب به طور کلی کارکنان بخش کردی سه دسته بودند : رسمی ، قراردادی و کسانی که به صورت حق الزحمه ای کار می کردند . رابطه ی کاری دسته ی سوم با رادیوپس از پیروزی انقلاب با رادیو قطع شد . (یا بومی نبودند و به دیار خود رفته بودند و یا در استخدام اداره و سازمان دیگری بودند) . اولین کسی که پس از پیروزی انقلاب به عنوان مدیر مرکز به کرمانشاه آمد آقای علی فروزفر بود . فروزفر ابتدا با عقد قرارداد و سپس با رسمی نمودن افرادی که به شیوه ی حق الزحمه ای در واحدهای مختلف مرکز دارای سالها تجربه و سابقه بودند ، وضعیت استخدامی آنان را سامان بخشید . از جمله واحد کردی رادیو .

روز 23/5/1358 با مرحوم ملا محمد ربیعی ، سید اسماعیل حسینی و نگارنده (سید عبداللطیف هاشمی) قرارداد نویسندگی و گویندگی بست که همان تاریخ موافقت هم شد با استخدام رسمی آنان در صدا و سیما ...

 

 


 
سید قیدار «سید الدوله» هاشمی
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سید قیدارهاشمی ، سالارالدوله قاجار ، شیخ حسین سوله ، سید الدوله هاشمی;

حضرت شیخ عبدالقادر ابن شیخ رسول دولت آباد ،دارای چهار فرزند پسر به نامهای سید شیخ احمد ، سید بابا علی ، سید بابا رسول و سیدشیخ قیدار بودند . سید بابا علی و سید بابا رسول مدتی بعد از مرگ پدر و در عنفوان جوانی به دیار باقی شتافتند و در ایوان مقبره ی دولت آباد به خاک سپرده شدند .

شیخ سید احمد طریق سیر و سلوک را برگزیده بود ، در طریقت هم با پدر ش بیعت کرده بود و هم خلیفه ی بلا واسطه ی حضرت شیخ حسن (پیر قره چی وار) بود . شیخ سید احمد بعد از گذشت مدتی کوتاه دولت آباد را ترک و به منطقه ی بابا حیران روانسر رفته و روستاهایی را در آن منطقه خریداری نمود و پس از مدتی روستای تم تم روانسر را خریداری کرده در آنجا تا آخر عمر به تکیه داری و خدمت دراویش و سلوک در امور معنوی ادامه داد تا در سال 1325 هجری قمری در سن 60 سالگی به سرای باقی شتافت و پیکر مطهرش جوار مقبره ی حضرت شیخ رسول دولت آباد به خاک سپرده شد .

در هنگامی که مرحوم شیخ سید احمد دولت آباد را ترک نمود ، فرزند کوچک حضرت شیخ قادر دولت آباد ، آقای سید قیدار حدود 10 سال از عمر مبارکش می گذشت که در همین سنین کودکی بر مسند شیخ دولت آباد نشست و با لیاقت خارق العاده ای که در ضمیر او بود و همچنین حمایت والده ی مکرمه اش آسیه خاتون (صبیه ی ابراهیم پاشا ی باجلان) خصلتهای بالقوه ی درونی را بالفعل گردانید به گونه ای که آوازه ی شهرتش در تمام منطقه ی غرب ایران طنین انداز شد .

آورده اند که : در زمان حیات حضرت شیخ قادر مرحوم حاج بهار علیشاه یزدی خاکسار پیر وقت سلسله ی علیه ی صوفیه ی خاکساریه به واسطه ی دوستی عمیقی که با شیخ داشت ، هر سال چند هفته ای را از یزد به دولت آباد سفر می نمود و میهمان مجموعه ی علمی و عرفانی شیخ قادر بود . پس از رحلت شیخ قادر و بر جایگاه نشستن سید قیدار ، در سفری که بهار علیشاه خاکسار به دولت آباد روانسر می نماید ، سید قیدار 10 ساله سوارانی را با احترام تمام تا چند فرسخی دولت آباد به استقبال ایشان می فرستد و به رسم پدر ، خانه ی پدری را که در باغ دولت آباد بنا شده بود به طور کامل در اختیار ایشان قرار می دهد و هر آنچه که پدر برای این میهمان بزرگوار فراهم می نمود به همراه خدمه و مستخدمین کافی ، در اختیار وی قرار می دهد . حضرت بهار علیشاه در هنگام بازگشت به یزد خطاب به سید قیدار می گوید : الحمد لله اجاق حضرت شیخ قادر روشن است .

آوازه ی شهرت سید قیدار ابن سید عبدالقادر ابن شیخ رسول دولت آباد در علم و فضل و دانش و فصاحت و سخاوت و شجاعت با عنوان جانشین پدر و جد بزرگوارش به حکام حکوت مرکزی ایران می رسد و شاه ایران طی دستخطی به و سیله ی حاکم کرمانشاهان ، لقب (رئیس الاشراف) را به خلعت به حضورش می فرستد که بسیار کم از این لقب استفاده شده است .

با رشد و نبوغ دینی و معنوی حضرت سید قیدار و حسن مدیریت او بر مدرسه ی علوم دینیه ، تکیه ، مسجد و کتابخانه ی حضرت شیخ رسول و شیخ قادر ،  دولت آباد از هر نظر به کمال می رسد و رونقی مثال زدنی می یابد تا جایی که مرکز تصمیم گیری های  سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و عشایری منطقه می گردد . سید قیدار در این هنگام از سوی حکوت ایران ملقب به «سیدالدوله» می شود . ( از مرحوم شیخ عبدالقادر فرزند مرحوم سیدالدوله بارها شنیده ام که : پدرم همیشه می فرمود لقب سید الدوله از القاب دیگر برایم خوشایند تر بود) .

مرحوم سید قیدار «سید الدوله» آنقدر در میان خواص جامعه و حکومت وقت معروف می شود که در زمان حکومت شریف الدوله بنی آدم در کردستان به حکومت جاف و جوانرود منصوب می گردد . اما تصدی حکومت تنها ذره ای در مدیریت ایشان بر دستگاه علمی و عرفانی دولت آباد و امور معنوی وی ایجاد اشکال نمی کند و او با درایت هرچه تمام تر طریق اجدادی خود را نیز در کنار حکمرانی ادامه می دهد . تکیه و خانقاه سیدالدوله همواره پناهگاه امنی برای بی پناهان و فقرا و مساکین به ویژه مریدان و منسوبین اجداد اطهرش بود .

در این زمان رجال سیاسی ، فرهنگی و طریقتی و خاص و عام مردم به دولت آباد روی می آورند و همگان با احترام پذیرایی و میهمان نوازی می شوند از آن جمله اند :

مبارز سیاسی و ادیب معروف ابوالقاسم لاهوتی که مشاعره ی وی با مرحوم سید الدوله معروف است و نیز از شخصیتهای عرفانی و طریقتی مشایخ طریقه ی علیه ی قادریه و نقشبندیه در کردستان ایران و عراق ، حاج بهار علیشاه یزدی خاکسار ، عارف علیشاه نعمت اللهی  و از رجال و حکام سیاسی کردستان مرحوم آصف اعظم و وکیل کردستان و از رجال وقت کرمانشاهان امیر کل زنگنه و بزرگان کلهر را می توان نام برد .

«سیدالدوله» همچون پدر و جد بزرگوارش در میان عشایر غرب ایران دارای نفوذ بسیاری بود و در اتحاد و رفع کدورت میان ایلات و طوایف ، هم در میان خودشان و هم با حکومت وقت ایران نقش موثر و عمده ای داشت تا حدی که به جرأت می توان گفت : نهضت مشروطه ی ایران در پیوستن «سالار الدوله قاجار» به «یار محمد خان» سردار ملی کرد ، مرهون زحمات و تلاشهای مرحوم «سید الدوله هاشمی» است .

در پایان سلطنت قاجاریه بر ایران و به وجود آمدن آشوبها و بلواهای ملوک اطوایفی و همچنین برخی انتقام جویی ها و حسادتهای سران ایلات و طوایف همجوار با حکومت سید الدوله ، دولت آباد مورد تاخت و تاز و غارت سواران اردوی عباس خان سردار رشید اردلان و قاسم خان سنجابی قرار گرفت .

سید الدوله به ناچار منطقه را ترک نموده و به سوی سوله ی مبارک عزیمت می فرماید که پس از ترک منطقه توسط وی و فرزندانش تمامی روستاهای ما یملک ایشان توسط اردوی سنجابی ها سوزانده شده و تمام دارایی های ایشان به یغما برده می شود . از آن جمله کتابخانه ی عظیم ، نفیس و معروف حضرت شیخ رسول دولت آباد بود که در میان شعله های آتش چپاولگران سوخت .

مرحوم استاد علامه سید محمد طاهر هاشمی در این خصوص می گوید :

«سواران عاری از معلومات سنجابی در حمله به دولت آباد و حکومت پدرم  بردند و سوختند و رفتند»

از فرزندان حضرتش که به صدق در گفتار معروفند نقل شده که : پدرمان دستور فرمود « به هیچ چیز دست نزنید و بگذارید هر آنچه که هست ببرند» ، «تا نگویند قیدر چیزی نداشت» ما هم حسب دستور ایشان فقط جواهرات بانوان حرم را با خود بردیم .

پس از ورود به سوله به یکباره دل از امور دنیوی بر می کند و با پسر عمه ی بزرگوارش حضرت پیر کامل «شیخ حسین سوله» معروف به «شیخ حسین چرچه قلا» بیعت می کند و خلافت ایشان را هم به مسند نشینی حضرات شیخ رسول و شیخ قادر دولت آباد می افزاید .

سید قیدار «سید الدوله» در همان دو سه سالی که در سوله بود از سوی حضرت شیخ حسین بشارت داده شد به اینکه در دیانت به درجه ولایت رسیده و جایگاه معنوی شیخ رسول دولت آباد را چهل روز پیش از وفاتش کسب می نماید همچنین نوید یک یا دو بار زیارت حرم حضرت سلطان الاولیاء ، غوث الاعظم عبدالقادر گیلانی را به او می دهد و می فرماید چنانچه ده سال هم در زندان به سر برد خداوند با اوست .

«سید الدوله» در زمان اقامت در کردستان عراق با بزرگان آن سامان از جمله خانواده ی حضرت «کاک احمد شیخ » مخصوصا شیخ محمود ملک (نه مر) ارتباطی نزدیک دارد به صورتی که شیخ محمود به محض ورود «سید الدوله» به کردستان برای خوش آمد گویی به وی برایش خلعت شاهی می فرستد .

 از مرحوم حاج شیخ نجم الدین وارسته حسینی (ازگله) که در آن هنگام همراه سید الدوله بوده نقل شده : «هنگامی خلعت ملک محمود نه مر که شامل یک سینی لیره عثمانی طلا و یک عبا بود به حضور مرحوم سید الدوله رسید ، سید الدوله فرمود : بحمدالله نیازی به زر و سکه ندارم ، عبای شیخ محمود هم برای من کوتاه است فقط یک سکه را به خاطر روح حضرت کاک احمد به عنوان تبرک می پذیرم و خلعت را با احترام خاصی پس فرستاد . هنگامی که به سوله برگشتیم حضرت شیخ حسین سوله پیشواز مرحوم سید الدوله آمد و با خرسندی تمام از برخورد سید الدوله با خلعت شیخ محمود ، سه بار فرمود الحمد لله که نزد خانواده ی حضرت کاک احمد آبرویمان را حفظ کردی . بدون اینکه کسی چیزی به شیخ گفته باشد» .

پس از دو یا سه سال اقامت در سوله ی مبارک بنا به پیشنهاد حضرت شیخ حسین به دولت آباد باز می گردد و دو باره دولت آبادی می سازد مانند قبل. با ورودش به خاک وطن تمام ایلات و عشایر و طوایف مختلف ، مریدان و منسوبین از هر سو به استقبالش می آیند . به گفته ی افرادی که در آن مراسم حضور داشته اند مراسمی به این با شکوهی در منطقه تا آن روز بی سابقه بوده است .

«سید الدوله» در سال 1310 هجری شمسی در قلعه ی جوانرود به دستور احمد آقا خان سپهبد به همراه فرزندش آقا سید علی هاشمی و دیگر سران عشایر دستگیر شد اما باز هم در نهایت عزت و احترامی که شایسته ی شخصیت اعلای «سید الدوله» بود با دستانی باز و سواره روانه ی زندان نظمیه می شود و به صورت زندانی ویژه ای در نمازخانه ی شاه عباس در گنبد ذخیره اصفهان گرفتار می آید با احترامی که همواره دو نفر از زندانیان سران عشایر منطقه با انتخاب شخص ایشان به عنوان خدمتگذار و برای انجام امور شخصی وی در محبس تعیین و در خدمتش بودند . شخص سید الدوله هم اجازه داشت که صبح ها از زندان بیرون رود و شب به آنجا باز گردد بدین گونه ده سال تمام در زندان جور رضا خان محبوس می شود . همان ده سالی که پیر کامل در سوله خبر از اسارت سید الدوله داده بود . سرانجام در شهریور ماه 1320 از بند رهایی یافت و به کرمانشاه بازگشت . مرحوم سید قیدار در مدتی که در اصفهان زندانی بود نام شناسنامه ای یا همان «سجل» هاشمی را برای خود و فرزندانش انتخاب فرمود .

نمازخانه شاه عباس(گنبد ذخیره) اصفهان ، محبس حضرت سیدالدوله هاشمی  1320 - 1310

نمازخانه شاه عباس (گنبد ذخیره) اصفهان ، محبس حضرت سیدالدوله هاشمی 1320 - 1310

باز هم از فرزندانش نقل شده که : پدرمان پس از رسیدن به کرمانشاه سوگند یاد کرد تا دولت آباد را دوباره مانند گذشته احیا نکند به آنجا نرود . رونق دوباره دولت آباد چند ماهی به طول انجامید و مرحوم سید قیدار در این مدت چند ماهه در شهر کرمانشاه و در هتل بیستون فعلی اقامت گزید .

وی در کنار تمام استعدادهای خدادادی علم و فضل و دانش و تقوی به شعر و ادبیات به ویژه ادبیات فارسی بسیار علاقمند بودکه دیوان اشعار کم نظیرش موجود است . قصایدی که در نعت حضرت فخر عالم محمد مصطفی (ص) ، حضرت علی (ع) و سلطان الولیا حضرت عبدالقادر گیلانی قدس الله اسراره سروده نمونه هایی از این اشعار بی نظیر است .

 حضرت سید شیخ قیدار «سیدالدوله» هاشمی سه سال پس از بازگشت به دولت آباد در ماه ذی القعده ی سال 1363 قمری هجری برابر با آبان ماه 1323 شمسی در سن 63 سالگی به دیدار معبود شتافت و در صحن مقبره ی حضرت شیخ رسول دولت آباد و در کنار پدر به خاک سپرده شد رحمه الله علیه و علی آبائه الطاهرین .  

 


 
حضرت شیخ عبدالقادر حسینی هاشمی
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: حضرت شیخ عبدالقادر حسینی هاشمی ، شیخ قادر شیخ رسول دولت آباد ، شیخ رسول سوله ای

 

 

 

 

 

حضرت شیخ عبدالقادر حسینی هاشمی ، مشهور به شیخ قادر شیخ رسول دولت آباد ( رضی الله تعالی عنهما) فرزند حضرت شیخ رسول سوله ای (دولت آباد) در سال 1260 قمری متولّد شد .

 

 

از همان ابتدای طفولیّت تحت تعلیم و تربیت و توجّه خاصّ پدر بزرگوارش نشأط یافت ، در سال 1295 قمری پس از رحلت پدر جانشین خلف وی گردید و تصدّی دستگاه علمی و عرفانی حضرت شیخ را که شامل مدرسه ی مبارکه ی علوم دینیّه ، تکیه و خانقاه ، مسجد و مقبره دولت آباد روانسر است را عهده دار شد .

 

 

حضرت شیخ قادر دولت آباد علاوه بر اشتغال و تبحّر در امور سیر و سلوک و طریقت و شریعت از علوم مختلفه کاملا آگاه و مسلّط بود .

 

ایشان دارای ذوقی ادبی عرفانی بود و گهگاه اشعاری هم می سرود .

از سروده های ایشان است :

 

 

غلام حضرت غوثم اگر چه مبتدیم

هزار منتـهیان ریزه خوار بـر خوانـم

و ایضا :

 

 

چه غم دارم از هول گور و نکیر                     امامم علـی باشد و غـوث ، پـیـر

 

همانند اجداد پاکش حبّ اهل بیت (ع) و حضرت غوث الأعظم امام عبدالقادر گیلانی  (قدّس الله اسراره)  را در دل داشت ، شیفتگی ایشان به جدّ بزرگوارش سبط شهید حضرت حسین بن علی (علیهما السّلام) ، مشهور است .

 

 

مانند والد مکرّمش دارای نفوذی بسیار در میان خاص و عام مردم ، ایلات و عشایر و حکومت وقت مملکت بود ، با وجود احترام در نزد حکما و امرا عزّت نفس موروثی را به کنار ننهاد ، چرا که فرزند شیخی بود که در قبال هدیه ی فرستاده شده از سوی ناصرالدّین شاه قاجار پس از پذیرش نماینده ی شاه با خوشرویی و نهایت مهمان نوازی و پس فرستادن هدیه فرمود :

 

 

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم ، به سلطان بگو روزی مقرّر است

 

در اطعام فقرا و دراویش و اهل علم و رسیدگی به امور آنها همچون پدر بزرگوار و دیگر اجدادش ، از آن که شایسته بود ، دریغ نورزید .

 

 

با موفقیّتی تمام قلمرو ارشاد پدر را بدون کم و کاست اداره نمود ، در دلیری و رشادت ، زیبایی صورت و سیرت و بلندی قامت زبانزد بود و چون بنده ی خدا بود ربّ العزّه هم ابهتی به ایشان عطا فرموده بود تا جایی که وقتی برای تعیین حدود املاکش با املاک خوانین و بیگ زادگان باباجانی به آنجا رفته بود مرحوم حبیب اله بیگ ، رییس آن ایل که مردی متدیّن و قدرتمند و شجیع بود قبل از آنکه شیخ از مرکب پیاده شود به احترام جد و پدرش و به احترام مقام عرفانی شیخ بوسه بر پایش  که در رکاب بود زد و گفت : قربان ، هر جا شما تعیین کنید آنجا مرز است . 

     

کما فی قول النّبی (صلّ الله علیه و آله و صحبه و سلم) مرد کامل بود چرا که بال دینش تمام و با قوت بود و بال دنیاییش هم هکذا .

 

 

بر مسند پدر خوش درخشید امّا دولت خدمتش مستعجل بود ، در سال 1309 قمری در سنّ 49 سالگی به دیدار معبودِ معشوق شتافت و در مقبره ای که خود بر مزار پدر  بنا نهاده بود ،در کنار حضرتش به خاک سپرده شد .

 

 

رحمه الله تعالی علیه و علی آبائه .

 

  

 


 
بو باره گای مه له کوتی حه ضره تی شیخ ره سولی ده وله ت ئاوا (قدس سره الشریف)
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
بو باره گای مه له کوتی حه ضره تی شیخ ره سولی ده وله ت ئاوا (قدس سره الشریف)
کرماشان  ـ 5 و 6 اردیبهشت 1372 شمسی
 
ئه ی پیره که ی ده س گیره که ی ده رد ئاشنا با بی مه ده د
ئه ی شاهه که ی پر جاهه که ی ملکی صه فا با بی مه ده د
 
به د نـاوه که ی روخاوه که ی دل پـــر لــه ئــاهو ئـاگرم
خوه ش ناوه که ی خاوه ن که ره م ، مه ردی خودا با بی مه ده د
 
که و تومه داوی نه گبه تی ، ریگه ی نه جاتم لی ونه
ده ردو ده وام خاکی ره هت ، نوری هودا با بی مه ده د
 
زارو ضه عیفو ناته وان ، خو بومه ته تانه ی که سان
بو ریزه خواری خوانه که ت ، سه د مه رحه با با بی مه ده د
 
روتو ره جالو پی په تی ، شه وقی حه یاتم لا نه ما
گیانم فیدای ئحسانه که ت ، شه وقی به قا با بی مه ده د
 
که س وا نه ما روی تی نه که م بو مه رهه می زامی ده رون
نازت ره وای ده رگای خودا ، هه م بو ده وا با بی مه ده د
 
حه یفی سه گی ئاسانه که ت ئاوا هه ژارو ده ربه ده ر
ئه ی با ره گاهو ده رگه هت جیی بی نه وا با بی مه ده د
 
گش ناکه سیکت کرده که س ، خار بو به گول ، گول بو به خه س
هه مکه ی که سم ، من بوچ وه ها ؟ فریاد ره سا با بی مه ده د
 
سید عبداللطیف هاشمی
 
حضرت سید رسول هاشمی حسینی (شیخ رسول دولت آباد)
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

سلسله ی سادات سوله ای ( به تلفظ واو « O » ) که در منطقه ی کردستان عراق و کرمانشاهان ایران سابقه ی استقرار و ارشاد دارند ، سلسله ای از سادات و مشایخ برزنجی قادری هستند . آنان از نوادگان سید یاسین فرزند سید قلندر فرزند سید عبدالسید فرزند سید عیسی الاحدب فرزند سید حسین فرزند سید ابایزید فرزند سید عبدالکریم قطب فرزند حضرت سید عیسی برزنجی معروف به شیخ عیسی برزنجه هستند و مسقط الرأسشان سوله ی قره داغ واقع در جنوب سلیمانیه است .

سوله در لغت به معنی شوره زاری است که در نواحی کوهستانی و جنگل قرار دارد .
سادات و مشایخ سوله ای منسوب به حضرت محی الدین ابومحمد شیخ عبدالقادر حسنی حسینی گیلانی غوث الاعظم «قدس الله سره العزیز» هستند .

سادات هاشمی سوله ای دولت آباد
جد اعلای این شاخه از سادات سوله ای حضرت شیخ رسول هاشمی حسینی معروف به شیخ رسول دولت آباد «قدس سره» (1200 قمری _ 1295 قمری) است . آن حضرت در سال 1248 ه ق از سوله ی قره داغ سلیمانیه به ایران مهاجرت فرموده است . ابتدا در قریه سفید برگ یا سپید برگ (سپی وه ر) واقع در اطراف جوانرود اقامت نموده و به ساخت مسجد و تکیه همت گماشت (که آثار بنای آن مسجد هم اکنون نیز باقی است) . پس از چند سال اقامت و ترویج شریعت و طریقت نبوی (ص) در سال 1256 ه ق از سفید برگ جوانرود به قریه ی ازگله که اکنون بخشی از شهرستان ثلاث باباجانی است و در نقطه ی مرزی ایران و عراق واقع شده است نقل مکان فرموده و در آنجا نیز به ساخت مسجد ، مدرسه علمیه و تکیه و خانقاه پرداختند که در آن مقطع مدرس مدرسه شریفه ی علمیه ی شیخ ، مرحوم ماموستا سید نصراله هانه سوره معروف به سید هانه سوره بوده . شیخ به محض ورود به آن منطقه برای گذراندن امور تکیه و مدرسه ، اراضی ازگله ، سرقلعه و جگیران را با اجاره بهای سالیانه دویست تومان از دولت وقت اجاره نموده اند .

«در سال 1268 ه ق که  میرزا جعفر خان مشیرالدوله به منظور حل اختلافات مرزی به حدود عراق سفر نموده به خانه حضرت شیخ رسول وارد شده و طبق اسناد موجود تأیید نموده که اکثر محلات مذکور (ازگله ، سرقلعه و جگیران) خالی از سکنه بوده و شیخ آنان را آباد ساخته است . مفاد این نامه مدتی بعد به وسیله حاکمان کرمانشاهان به اطلاع ناصرالدین شاه قاجار رسیده و شاه هم آن اراضی را برای شیخ مباح و بلاجمع قرار داده است» .(1)

که این خود نشانگر محبوبیت حضرت شیخ رسول (ره) در میان خاص و عام جامعه ی ایران آن زمان است .

حضرتش در سال 1271 ه ق از منطقه ی مرزی ازگله به دولت آباد روانسر مهاجرت فرمود و اراضی دولت آباد و شاینگان که مشتمل بر چند روستا است را خریداری نموده و در آنجا ساکن گردید و کما فی السابق به عمران و آبادانی منطقه و احداث مسجد و مدرسه علمیه تاریخی و تکیه ی قادریه ی دولت آباد که هر سه مزین به نام مبارک شیخ رسول دولت آباد می باشند اهتمام می ورزد .

چون متأسفانه در کتبی از افراد دیگری به عنوان مؤسس مدرسه علمیه دولت آباد روانسر نام برده شده لازم به ذکر این مطلب می دانم که تا آن زمان مدرسه علمیه ای در منطقه وجود نداشت و مدرسه علوم دینی دولت آباد اولین مدرسه ی منطقه بود و به دست مبارک حضرت شیخ رسول دولت آباد (ره) تأسیس شده است .

حضرت شیخ رسول دولت آباد رحمة الله علیه همچون سایر مرشدان اهل  طریق و سیر و سلوک که باید مرشدی اختیار کنند ، نزد شیخ قادر قازانقایه رحمة الله علیه تمسک نمود . البته به طور قطع ایشان نزد پدر بزرگوار خود یعنی شیخ مصطفی ابن حضرت ابوالاقطاب شیخ رسول سوله (شیخ رسول اول) هم طی طریق نموده اند اما چون نیت ایشان مانند سایر اولیاء الله و سالکان حقیقی قربتاً الی الله و دور از هرگونه تعصب بوده ، برای تکمیل مراحل سیر و سلوک تا رسیدن به مقام فنا فی الله ، مراحل نهایی را تحت تعلیم شیخ قادر قازانقایه گذرانده است . علاقه شیخ قادر به ایشان آنقدر بود که بسیاری از اوقات به سبب اینکه دختر شیخ قادر قازانقایه همسر شیخ رسول دولت آباد بود به آنجا سفر می نمود ، در باغی که اکنون نیز آثار آن باقی است ، مرید و مراد هر کدام به کشف کرامات یکدیگر می پرداختند و در آن مکان شیخ قادر شیخ رسول را فرمودند «کار تو نزد من تمام است» و این آخرین دیدار ایشان بود .

حضرت شیخ رسول دولت آباد از همان ابتدای ورود به خاک ایران همواره مورد احترام سادات ، علما ، بزرگان و اهالی منطقه بود و دستگاه ایشان همیشه با مدارس علوم دینی آمیخته که آن دستگاه علمی _ مذهبی ملجاء عموم بوده و شرح کرامات و مقامات آن حضرت زبانزد خاص و عام است .

حضرتش در میان عشایر و رؤسا و بزرگان نفوذ بسیار داشت و همواره کلامش در اتحاد ایلات و عشایر و رفع کدورت میان قبایل مختلف مؤثر بود . وی به شیوه ای مدبرانه مدرسه و مسجد را در کنار تکیه و خانقاه مدیریت و شریعت و طریقت را در کنار هم ترویج می فرمود .

قلمرو ارشاد شیخ از کردستان عراق تا آذربایجان ، از سنندج تا کامیاران و بیلوار تا دولت آباد از سویی و از سوی دیگر از جوانرود و ثلاث تا ازگله و سرقلعه و جگیران و دشت ذهاب تا کرمانشاه را در بر می گیرد .

وی عمر پر برکتش را در این راه سپری نمود تا اینکه در سال 1295 قمری به دیدار معبود شتافت و در همان دولت آبادی که جاودانگی و درخشندگی نامش به واسطه ی حضور حضرتش در آن منطقه است به خاک سپرده شد .

مقبره ی متبرکه اش زیارتگاه خاص و عام است و تصدی و تولیت آستان مبارکش به دست نوادگان آن حضرت می باشد .

۱. این پاراگراف برگرفته از کتاب تاریخ تصوف در کرمانشاه است


 
لاوه کان
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سید یاسر هاشمی

لاوه کان ئـه ی رولـه کانـی نیشتــــمان ، دژواه  ری

ری که ون با جی نه مینن ، بو به جی ماو ماره ری

پر هه لیتو درکو داله و پــــر له پیچــو دولی قوول  

شاره زاو ئاگا نه بو بن ، روژی رونـاک ، تـــاره ری

ریگه تان ریگه ی یـه کی ، هه م یه ک زبانی ، یه ک دلی    

یه ک نه بی هه ر میلله تی ، لیی تاشه وه ک دیواره ری

یال به یالو ده ر به ده ر دوژمن له په ی به ختی گه له    

یاری ئـه نوینی که چی هاو قافله ی ئـه غیــــــاره ری

لاوه کان مه رگی جوانی زوو ده گا ، سا غیره ته   

تـا جوانـن ری بـرن لاوی کــــه چـو ، بیــگاره ری

کیـژه یا کــور ئه و که سه ی ئـاواته خوازی به ختی روون      

به ختو زانست پی که وه ن ، ئه ندیشه که ن گولزاره ری

دا مه نیشن ده س به ئه ژنو ، هه ستنو کاری بکه ن   

قه ت مه بن بی کـاره یــــاران ، دوژمنی بیکـــاره ری

ریگه تان هه ر چه ن بری ده س به ر مه ده ن ئه سپیکه شیت    

را بــوه ستـن سـل ده کا ، تــووربــــی ره شو هـه وسـاره ری

ته جره به ی پیشینه تان با ری نوین بی بو ژیــان            

بی چرا سه ر ناکه ون هه لدیره ، نـزمو خواره ری 

سید عبداللطیف هاشمی


 
لابه ای به حضرت دوست
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

سرایم چه تاریک و جانم چه سرد               ندانــم هوس بـا روانم چه کـــــرد

گـــــرفتـار مشتـی هوسـهای پـوچ              ز خیـل ملائک روان کرده کـــــــوچ

روانــــی کـــه یـــزدان ز نــــور آفرید              تو گویی به ظلمت همی دررسید

مگــــــر لطف یــــزدان دهد یـاریـــم              رهــانـد ز گــــــــرداب بد کــــاریـم

کنـون من نـدارم تــوان ای خـــدای              کنـم حال خود را دگرگون به جای

تــو از روی رحمت تــوانـــم بــــــده               هر آن را که خواهی همانـم بده

خدایا تــو خـالق و مـن بنــــــده ام               ز تقصیــر بیشم سر افکنـــده ام

مرا ذات پاکت بسی لطف و نــــــاز              کنونـم به لطفی دگـــر کار ســاز

چهل گر گذشته است زعمرم همی          نبـودست خالــی ز لطفت دمی

 

تابستان ۱۳۷۰ هجری شمسی ـ سید عبداللطیف هاشمی


 
یه کیه تی (وحدت)
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

  

   

 دار ئه گه ر تاک و ته را بی  بای له بن دینی شه وی

    که ی به باغ و جه نگه لی چر، پر به رو به رهه م ده وی  

     یه کیه تی مه رهه م ، ده وای هه ر ده رده بی شک هه ور ئه گه ر

    یه ک نه بی ناگاته باران ، ره نجه زووخو جه وره به ر

 

   

    تک تکی باران ئه گه ر یه ک گر نه بی  سا چونه چون

    هه ل ده سوورینی په ره ی توربین و به ردی ئاشه کون ؟ 

 

    هه ر وه کوو باران ده با یه ک گر هه مو یه ک پارچه بین

     نیشتمانمان ئاوه دان که ین دوژمنانی دل خه مین

سید عبداللطیف هاشمی

 

 

 


 
← صفحه بعد