یادبودچهارمین سال درگذشت زنده یاد سید عبداللطیف هاشمی از قلم استاد اردشیر کشاورز

چهار سال از فقدان ناگهانی دوست عزیزمان روان شاد استاد سید عبداللطیف هاشمی می گذرد ، انگار همین دیروز و چندین روز پیش و روز 19 آذر ماه 1386 بود که ناباورانه در صبح همین روز ، حین ورود به ساختمان صدا و سیمای مرکز کرمانشاه با اعلامیه ترحیم درگذشت آن سعید فقید مواجه شدم . در پریشانی روح و آشفتگی روان ناشی از رخ داد حادثه ای چنان غم بار ، موقعیت ، زمان و مکان را فراموش کرده بودم . صدایی از دوردست ها امّا در کنارم مرا به خود می خواند ، یاسر عزیز بود ، بانگ می زد : به خود بیا ، هر آنچه که نمی باید به این زودی اتفاق می افتاد اینک رخ داده است . باید در تدارک مجلس تعزیه ای بود ، مجلسی که شأن عبداللطیف را شایسته باشد ، چرا که سرانجام همه می میریم . در وجود این جوان با آن سن ، هیبت و صلابت یکی دیگر از مردان بزرگ ساداتِ هاشمی به سخن آمده بود ، عمیق و تودار مرا تسلی می داد . با هم گریستیم امّا مگر آرامش سلب شده از وجودم را می توانستم با آن اشکها بازیابم ؟ چاره ای نبود ، تنها و سر در گریبان راهی شدم به بلندیهای محله ای که در زمان کودکی به آن سنگ معدن می گفتیم ، یعنی خیابان خیام و در این تصور که مسکن و مأوای عبداللطیف و آن اتاق کتابخانه ی رو به آفتاب موجبات تسلایم را فرآهم آورد . زمستان پارین آن روز بود که باز هم در آن خانه به تسلای عبداللطیف آمده بودیم تا ضمن اینکه مرثیه خوان دل بیمار خویش باشیم ، یاد شادروان ، نیکو فرزانه ی عالمِ علم و عرفان ، استاد سید شیخ عبدالقادر هاشمی ، پدر عبداللطیف را گرامی بداریم با ورود به اتاق کتابخانه ای که جای همیشگی عبداللطیف بود ، او را نشسته دیدم ، زانوی غم در بغل ، دور دستها را می پایید و شاید هم افق را تنگتر از همیشه می دید . حق داشت که چنان بیخود از خود باشد ، آخر مگر نه پدرش شیخ قادر که قائمه قامت تناور خاندانی کهن از سیدزادگان هاشمی بود ، تنهایش گذاشته بود ؟ نه او بلکه جامعه دوستدار خود را به عنوان شیخ و بزرگِ ارادتمندانش تنها گذاشته بود .  به یاد آوردم ظرف چندین سال گذشته بود که تنی چند از مردان بزرگِ دودمان سیّد بابامنصور آوه ، دعوت حق را لبیک گفته بودند و در جوار رحمت و قرب آمرزش حق سبحان به اجداد طاهرین خویش پیوسته و در آرامگاه سید شیخ رسول سولجی برزنجی به آرامش تمام آرمیده بودند ، و این آخرین آنان عبداللطیف بود که از کف رفته بود . در آن اتاق که همگی بودند جز عبداللطیف و اما فضا آکنده بود از عطر وجودش ،  کلام و قلم و صفایش ،  هرچند که خود نبود .

خانواده اش با التفات همیشگی خود به یاریم آمدند تا با هم صدا به گریه بلند کنیم       و دیگر بستگان آن وجود نازنین از برادر و خواهر که همراهی مان کردند .

صبحی که پیکر عبدالللطیف را جهت خاکسپاری در آرامگاه خانوادگی در دولت آباد راهی کرده بودند ، آن جماعت انبوه در اطراف بارگاه شیخ رسول گرد آمده بودند ، شأن عبداللطیف و عظمت روح خاندانش آن جمع را برپای داشته بود ، و اینک او نیز رفته بود که در جوار  پدرانش ، عمو و بنی اعمام و در کنار استاد اعلم سید طاهر، آقا سید علی ، آقا سید شیخ عبدالقادر و شادروان سید فاتح و دیگرانی که از آن خاندان عصمت و طهارت که یادگارانی از تاریخ می نمودند ، در آرامگاه حضرت سید رسول حسینی برای همیشه بیارامد .

و در این اندیشه بودم که شاید یک سالی بیشتر بود که مرحوم آقا سید عبدالقادر ، در مجلس سوگواری فرزند جناب برهان خان بهرامی کمانگر ، ضمن ابراز لطف و محبت به نگارنده فرمودند : «به اتفاق عبداللطیف و یاسر بیایید شما را ببینم» . قطعا مطالبی به نظرشان رسیده بود که می بایست پیرامون بقعه ی سید رسول سولجی و خاندنشان در آن مکان متبرک تذکر دهند ، چون ریشه خانوادگی این خاندان مکرم از قرون اولیه اسلامی معطوف بوده است .

ذراره ی سیّده النّساء العالمین زهرای اطهر سلام ا... علیها و حضرت امام هفتم ، امام موسی کاظم علیه السّلام برخی از اعلام این خاندان با کرامت و سرحلقه ی اردتمندان آل رسول رب العالمین صلی ا... علیه و آله ، که مهاجر از مدینه ی طیبه به ایران بوده اند ؛ سید بابا منصور آوه (آواه نیز گفته و نوشته اند ، اما درست آن آوه است بر وزن ساوه و دیهی ، روستایی ، مکانی ، یا شهری تاریخی در جوار ساوه که در پاره ای از کتابهای تاریخی ساوه و آوه را با هم آورده اند ؛ شاید زرند کنونی و شاید هم نه) ؛ مشهور به سید بابا منصور زرندی است که در زمان آل بویه حضورش را شاهان بویی گرامی داشته ، در منطقه زرندیه از قرای ساوه مکانی داده و بنابر بعضی قرائن و نشانه ها ، معاصرِ سیّد مرتضی و شریف رضی بوده است ، ودیگر سیّد باباعلی همدانی که او نیز اولین کسی است که از این خاندان جلیل القدر از زرند ساوه به همدان هجرت کرده ، و سوّم سیّد عیسی برزنجی فرزند سیّد باباعلی همدانی است که اولین کسی است که از این خاندان قریه برزنجه از توابع شهرزور کردستان شمالی را مکان خود قرار داده است   و لذا سادات برزنجیه ، از این شجره در مدینه منوره ، عربستان ، عراق ، سوریه ، ترکیه ، و ایران از نوادگان آن بزرگوار هستند .

شجره ی طیبه ی سادات هاشمی منظوم و به زبان عربی توسط علامه سید شیخ معروف نودهی آورده شده است . در کتب مختلف از جمله تذکره ی بنه ماله ی زانیاران ، مرحوم ملا عبدالکریم مدرس بغداد به شرح حال برخی از اعلام آنان که از عَلَم داران عِلم و عرفان در ایران و عراق بوده اند پرداخته است . سید شیخ رسول حسینی الهاشمی که شجره مبارکه با نام معظم له آغاز می گردد نیز اولین کسی است که از این خاندان با اصحاب و طلاب علوم دینیه و مریدان منسوبین به دولت آباد روانسر هجرت نموده  و آن روستا و قراء همجوار را خریداری کرده و به سال 1271 هجری قمری مجموعه علمی و عرفانی شامل مسجد ، مدرسه علوم دینیه و حسینیه و خانقاه معروف دولت آباد را احداث نموده اند .

حضرت سیّد رسول هاشمی در روزگار خود از کبار علمای عرفان و دین و اعلم و سرآمد همگنان به شمار رفته و مرجع امور عامه ی محل بوده است و در سلسله ی قادریه شیخ طریقت بوده و مبلغین شریعت مطهره را گرامی داشته و سالکان طریقت را احترام می گذاشته و ملجاء دوستداران حقیقت بوده است .

استاد سیّد طاهر هاشمی می فرمودند: «تکیه ای که مرحوم جد ما سیّد رسول قدّس سره در دولت آباد تاسیس کرده اند ، از بدو احداث ، میعادگاه عاشقان و دلباختگان سیر و سلوک بوده و در این تکیه ، در روزهایی از ماههای ربیع الاول ، ربیع الثانی ، رجب و شعبان و رمضان و محرم و در پنجشنبه های هر هفته مراسمی برپا بود و قربانیها و نذوراتی می شد و مردم منطقه  از آن نصیبی داشتند و این سیره تا امروز نیز همچنان ادامه دارد».

و بر همین قیاس و روش بود که آقا شیخ عبدالقادر و سیّد عبداللطیف از این فریضه مهم   غفلت نمی کردند و در کرمانشاه به اتفاق فرزندان به این امر مبادرت می کردند .

عبداللطیف که بسیار مورد علاقه ی عموی بزرگوارش استاد سید محمدطاهر هاشمی بود مضاف بر این مورد نمونه ، کرامتهای انسانی بسیار فراوان دیگری نیز داشت ، از جمله اینکه کتب ارزشمند و کمیاب منابع تاریخی و علمی را خریداری و به کتابخانه صداوسیما اهدا می کرد ، آن هم در زمانه ای که کمتر کس و یا کسانی بر این روش و مسلک بودند.

به پاسداشت ویژگی های روحی و معنوی و ابعاد والای شخصیتی ایشان در بعد از ظهر   بیست و یکم آذر ماه یکهزار و سیصد وهشتاد و شش در مسجد جامع شافعی شهر کرمانشاه ، تکلیف شد تا نگارنده چند دقیقه ای اوقات بزرگواران حاضر در مسجد را که جهت بزرگداشت تسلی فقدان استاد سید عبداللطیف هاشمی حضور یافته بودند ، مکدّر ساخته و تصدیع فراهم کند.

از کرامتهای بزرگان این خاندان و شوق عبداللطیف به دانستن و تشنگیِ خدمت علمی   و عنایت سادات بزرگوار هاشمی به جامعه خود بر همین روش و مبنا مطالبی چند گفته شد .

زنده یاد استاد سیّد عبداللطیف هاشمی فرزند سیّد شیخ عبدالقادر فرزند سیّد قیدار «سیّد الدوله» هاشمی مسند نشین تکیه و خانقاه دولت آباد و بنیانگذار دومین حکومت محلی دینی پس از آیت الله آل آقا در غرب ایران و حاکم جاف و جوانرود  ؛ فرزند شیخ عبدالقادر ابن شیخ رسول از سلسله ی ساداتِ هاشـمی سولجی برزنجی از نوادگان امام اسماعیل محدث ابن امام   موسی کاظم علیهما السلام بود .

یادش گرامی و روانش با اجداد طاهرینش محشور باد

چند بیت از سروده های زنده یاد استاد سید عبداللطیف هاشمی در نعت حضرت سید الشهداء حسین ابن علی (ع)    

ئامان یا حوسه ین ئامان یا حو سه ین

ده سمه دامانت ئامان یا حو سیه ن

ئامان یا حو سه ین سالاری پاکان

گیانم به فیدات شای سینه چاکان

فه رزه ندی عه لی یا زاده ی به تول

یا نور دیده ی بی گه ردی ره سول

یا حو سه ین ئامان شاهسواری دین

جی نشینی راد فخر المرسلین

سوینت به لیوی شه قاری ئه کبه ر

به سینگی پر تیر زامداری ئه صغه ر

به ره حمو ئیدراک سه قای که ر به لا

عه بباسی عه لی نووری ته جه للا

بگه ره فریام به د ناوی ده ورم

ئه سیری داوی نه فسی پر جه ورم

یا حوسه ین نازت ره وای ره سوله

داوات له پیشگای حه ی دا قه بوله

من که ر و لال و به ندی و بی که سم

شوره سوار ئامان توی فریاد ره سم   

/ 4 نظر / 78 بازدید
سید قلندر هاشمی

خدایش با حسین سبط شهید کربلا محشور گرداند . از آقای کشاورز ممنونم .

محمد قلی

خداوندش بیامرزد ، آقای کشاورز هم پیر شده چرا

پیمان

سلام باتشکر از وبلاگ خوبتون ومطالب عالی،به فریادم برسید...آدرس ما فریادطریقت... منتظر شما هستیم.... التماس دعا[گل]

غفران

یاد باد...