سید قیدار هاشمی سید الدوله

پس از رحلت شیخ عبدالقادر ابن شیخ رسول دولت آباد، فرزند دوم ایشان به نام سید بابا رسول جانشین پدر گردید. وی جوانی شایسته، متقی، شجاع و رشید بود که در سن هجده سالگی به دلیل بیماری مضمنی که او را رنج می داد وفات نمود و در مقبره ی اجدادیش در دولت آباد روانسر به خاک سپرده شد.

 روایت است: شیخ عمر ضیاء الدین نقشبندی رحمه الله علیه (شیخ عمر بیاره) به واسطه ی علاقه ای که به سید بابا رسول و شیخ عبدالقادر داشت در مراسم تشییع و تدفین و تعزیه ی او شرکت فرموده است .

بعد از مرگ فرزند ارشد شیخ قادر فرزند دیگرش به نام شیخ سید احمد که طریق سیر و سلوک را برگزیده بود مسند نشین پدر شد. وی در طریقت هم با پدرش بیعت کرده بود و هم خلیفه ی حضرت شیخ حسن (پیر قره چی وار) بود.

 شیخ سید احمد بعد از گذشت مدتی کوتاه دولت آباد را ترک و به قصد ادامه ی راهی که برگزیده بود ابتدا به منطقه ی بابا حیران روانسر رفته و روستاهایی را در آن منطقه خریداری نمود و پس از مدتی روستای تم تم روانسر را خریداری کرده و در آنجا تا آخر عمر به تکیه داری و خدمت دراویش و سلوک در امور معنوی ادامه داد تا در سال 1325 هجری قمری در سن 60 سالگی به سرای باقی شتافت و پیکر مطهرش در جوار مقبره ی شیخ رسول دولت آباد به خاک سپرده شد.

در هنگامی که مرحوم شیخ سید احمد دولت آباد را ترک نمود، فرزند کوچک شیخ قادر دولت آباد ، آقای سید قیدار حدود 8 سال از عمرش می گذشت که در همین سنین کودکی بر مسند شیخ دولت آباد نشست و با لیاقت خارق العاده ای که در ضمیر او بود و همچنین حمایت والده ی مکرمه اش آسیه خاتون (صبیه ی ابراهیم پاشا ی باجلان) خصلت های بالقوه ی درونی را بالفعل گردانید،  به گونه ای که آوازه ی شهرتش در تمام منطقه ی غرب ایران طنین انداز شد.

آورده اند که: در زمان حیات شیخ قادر مرحوم حاج بهار علیشاه یزدی خاکسار پیر وقت سلسله ی علیه ی صوفیه ی خاکساریه به واسطه ی دوستی عمیقی که با شیخ داشت، هر سال چند هفته ای را از یزد به دولت آباد سفر می نمود و میهمان مجموعه ی علمی و عرفانی شیخ قادر بود . پس از رحلت شیخ قادر و بر جایگاه نشستن سید قیدار، در سفری که بهار علیشاه به دولت آباد روانسر می نماید، سید قیدار 8 ساله سوارانی را با احترام تمام تا چند فرسخی دولت آباد به استقبال ایشان می فرستد و به رسم پدر، خانه ی پدری را که در باغ دولت آباد بنا شده بود به طور کامل در اختیار ایشان قرار می دهد و هر آنچه که پدر برای این میهمان بزرگوار فراهم می نمود به همراه خدمه و مستخدمین کافی، در اختیار او قرار می دهد. بهار علیشاه در هنگام بازگشت به یزد خطاب به سید قیدار می گوید: الحمد لله اجاق حضرت آقای شیخ قادر روشن است .

آوازه ی شهرت سید قیدار ابن سید عبدالقادر ابن شیخ رسول دولت آباد در علم و فضل و دانش و فصاحت و سخاوت و شجاعت با عنوان جانشین پدر و جد بزرگوارش به حکام حکوت مرکزی ایران می رسد و شاه ایران طی دستخطی به و سیله ی حاکم کرمانشاهان، لقب (شجاع الاشراف) را به خلعت به حضورش می فرستد که بسیار کم از این لقب استفاده شده است .

با رشد و نبوغ دینی و معنوی سید قیدار و حسن مدیریت او بر مدرسه ی علوم دینیه، تکیه، مسجد و کتابخانه ی شیخ رسول و شیخ قادر، دولت آباد از هر نظر به کمال می رسد و رونقی مثال زدنی می یابد تا جایی که مرکز تصمیم گیری های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و عشایری منطقه می گردد. 

سید قیدار در این هنگام از سوی حکوت ایران ملقب به «سیدالدوله» می شود . ( از مرحوم شیخ عبدالقادر فرزند مرحوم سیدالدوله بارها شنیده ام که : پدرم همیشه می فرمود لقب سید الدوله از القاب دیگر برایم خوشایند تر بود).

مرحوم سید قیدار «سید الدوله» آنقدر در میان خواص جامعه و حکومت وقت معروف می گردد که در زمان حکومت علی محمد میرزا شریف الدوله بنی آدم در کردستان به حکومت جاف و جوانرود منصوب می گردد. اما تصدی حکومت تنها ذره ای در مدیریت ایشان بر دستگاه علمی و عرفانی دولت آباد و امور معنوی وی ایجاد اشکال نمی کند و او با درایت هرچه تمام تر طریق اجدادی خود را نیز در کنار حکمرانی ادامه می دهد. تکیه و خانقاه سیدالدوله همواره پناهگاه امنی برای بی پناهان و فقرا و مساکین به ویژه مریدان و نصوبین اجداد اطهرش بود .

در این زمان رجال سیاسی، فرهنگی و طریقتی و خاص و عام مردم به دولت آباد روی می آورند و همگان با احترام پذیرایی و میهمان نوازی می شوند از آن جمله اند :

مبارز سیاسی و ادیب مشهور ابوالقاسم لاهوتی که مشاعره ی وی با مرحوم سید الدوله معروف است و نیز از شخصیتهای عرفانی و طریقتی مشایخ طریقه ی علیه ی نقشبندیه در کردستان، حاج بهار علیشاه یزدی خاکسار، عارف علیشاه نعمت اللهی و از رجال و حکام سیاسی کردستان مرحوم آصف اعظم و وکیل کردستان و از رجال وقت کرمانشاهان علی اکبر خان سردار مقتدر و حسین خان سالار ظفر سنجابی، امیر کل زنگنه و بزرگان ایل کلهر را می توان نام برد .

«سیدالدوله» همچون پدر و جد بزرگوارش در میان عشایر غرب ایران دارای نفوذ بسیاری بود و در اتحاد و رفع کدورت میان ایلات و طوایف، هم در میان خودشان و هم با حکومت وقت ایران نقش موثر و عمده ای داشت تا حدی که به جرأت می توان گفت : نهضت مشروطه ی ایران در پیوستن «سالار الدوله قاجار» به «یار محمد خان» سردار ملی کرد، مرهون زحمات و تلاشهای مرحوم «سید الدوله هاشمی» است .

در پایان سلطنت قاجاریه بر ایران و به وجود آمدن آشوبها و بلواهای ملوک اطوایفی و همچنین برخی انتقام جویی ها و حسادتهای سران ایلات و طوایف همجوار با حکومت سید الدوله، دولت آباد مورد تاخت و تاز و غارت سواران اردوی عباس خان سردار رشید اردلان و قاسم خان سردار ناصر سنجابی قرار گرفت .

سید الدوله به ناچار منطقه را ترک نموده و به سوی سوله ی مبارک، مسقط الرأس سادات سوله ای عزیمت می نماید که پس از ترک منطقه توسط وی و فرزندانش، تمامی روستاهای ما یملک ایشان به وسیله ی اردوی سنجابی ها سوزانده شده و تمام دارایی های ایشان به یغما برده می شود از جمله کتابخانه ی عظیم، نفیس و معروف حضرت شیخ رسول دولت آباد بود که در میان شعله های آتش چپاولگران سوخت .

از فرزندان حضرتش که به صدق در گفتار معروفند نقل شده که : پدرمان دستور فرمود « به هیچ چیز دست نزنید و بگذارید هر آنچه که هست ببرند» ، «تا نگویند قیدر چیزی نداشت» ما هم حسب دستور ایشان فقط طلا و جواهرات بانوان حرم را با خود بردیم.

پس از ورود به سوله به یکباره دل از امور دنیوی بر می کند و با پسر عمه اش حضرت پیر کامل «شیخ حسین سوله» معروف به «شیخ حسین چرچه قلا» نوه ی دخری شیخ رسول دولت آباد، بیعت می کند و خلافت ایشان را هم به مسند نشینی حضرات شیخ رسول و شیخ قادر دولت آباد می افزاید.

سید قیدار «سید الدوله» در همان دو سه سالی که در سوله بود از سوی شیخ حسین بشارت داده شد به اینکه در دیانت و عرفان به درجه ولایت رسیده و جایگاه معنوی شیخ رسول دولت آباد را چهل روز پیش از وفاتش کسب می نماید همچنین نوید یک یا دو بار زیارت حرم حضرت سلطان الاولیاء، غوث الاعظم عبدالقادر گیلانی را به او می دهد و می گوید چنانچه ده سال هم در زندان به سر برد خداوند با اوست .

«سید الدوله» در زمان اقامت در کردستان عراق با بزرگان آن سامان از جمله خانواده ی حضرت «کاک احمد شیخ » مخصوصا شیخ محمود ملک (نه مر) ارتباطی نزدیک دارد به صورتی که شیخ محمود به محض ورود «سید الدوله» به کردستان برای خوش آمد گویی به وی برایش خلعت شاهی می فرستد و به اصرار ایشان را به سمت وزارت در دولت کردستان منصوب می نماید.

از مرحوم حاج شیخ نجم الدین وارسته حسینی (ازگله) که در آن هنگام همراه سید الدوله بوده نقل شده: «هنگامی خلعت ملک محمود نه مر که شامل یک سینی لیره عثمانی طلا و یک عبا بود به حضور مرحوم سید الدوله رسید، سید الدوله فرمود: بحمدالله نیازی به زر و سکه ندارم، عبای شیخ محمود هم برای من کوتاه است فقط یک سکه را به خاطر حضرت کاک احمد به عنوان تبرک می پذیرم و خلعت را با احترام خاصی پس فرستاد. هنگامی که به سوله برگشتیم حضرت شیخ حسین سوله به پیشواز مرحوم سید الدوله آمد و با خرسندی تمام از برخورد سید الدوله با خلعت شیخ محمود، سه بار فرمود الحمد لله که نزد خانواده ی حضرت کاک احمد آبرویمان را حفظ کردی بدون اینکه کسی به او چیزی به شیخ گفته باشد» .

پس از دو یا سه سال اقامت در سوله ی مبارک بنا به پیشنهاد حضرت شیخ حسین به دولت آباد باز می گردد و دو باره دولت آبادی می سازد مانند قبل. با ورودش به خاک وطن تمام ایلات و عشایر و طوایف مختلف، مریدان و منسوبین از هر سو به استقبالش می آیند، به گفته ی افرادی که در آن مراسم حضور داشته اند مراسمی به این با شکوهی در غرب ایران تا آن روز بی سابقه بوده است .

«سید الدوله» در سال 1310 هجری شمسی در قلعه ی جوانرود به دستور احمد آقا خان سپهبد به همراه فرزندش آقا سیدعلی هاشمی و دیگر سران عشایر دستگیر، اما باز هم در نهایت عزت و احترامی که شایسته ی شخصیت اعلای «سید الدوله» بود با دستانی باز و سواره روانه ی زندان نظمیه می شود و به صورت زندانی ویژه ای در نمازخانه ی شاه عباس در گنبد ذخیره اصفهان گرفتار می آید با احترامی که همواره دو نفر از زندانیان سران عشایر منطقه با انتخاب شخص ایشان به عنوان خدمتگذار و برای انجام امور شخصی وی در محبس تعیین و در خدمتش بوده اند . شخص سید الدوله هم مجاز بوده که صبح ها از زندان بیرون رود و شب به آنجا باز گردد بدان گونه ده سال تمام در زندان رضا شاهی محبوس می شود. همان ده سالی که پیر کامل در سوله خبر از اسارت سید الدوله داده بود. سرانجام در شهریور ماه 1320 از بند رهایی یافت و به کرمانشاه بازگشت. مرحوم سید قیدار در مدتی که در اصفهان زندانی بود نام شناسنامه ای یا همان «سجل» هاشمی را برای خود و فرزندانش انتخاب فرمود .

باز هم از فرزندانش نقل شده که: پدرمان پس از رسیدن به کرمانشاه سوگند یاد کرد تا دولت آباد را دوباره مانند گذشته احیا نکند به آنجا نرود و رونق دوباره دولت آباد چند ماهی به طول انجامید و مرحوم سید قیدار در این مدت چند ماهه در شهر کرمانشاه و در هتل بیستون فعلی اقامت گزید .

وی در کنار تمام استعدادهای خدادادی علم و فضل و دانش و تقوی به شعر و ادبیات به ویژه ادبیات فارسی بسیار علاقمند بودکه دیوان اشعار کم نظیرش موجود است.

سید قیدار «سیدالدوله» هاشمی سه سال پس از بازگشت به دولت آباد در ماه ذی القعده ی سال 1363 قمری هجری برابر با آبان ماه 1323 شمسی در سن 63 سالگی به دیدار معبود شتافت و در صحن مقبره ی شیخ رسول دولت آباد و در کنار پدرش به خاک سپرده شد رحمه الله علیه و علی آبائه الطاهرین. 




 

 


      


/ 8 نظر / 69 بازدید
اسماعيل مصطفي زاده از مهاباد

از خواندن مطلب لذت بردم وخوشحال شدم اميدوارم در استان كرمانشاه افراد بيشتري همچون شما پيدا شود اميدوارم كه بتونم از نزديك شما را زيارت كنم

عزیز حسینی

از شیوایی ومستند مطالب متن وب گذار ممنونم

رستم علیخانی

جناب آقای هاشمی دیروز مورخه 17مهرماه 1389 توانستم راجع با اجدادشما مطالبی را تهیه نمایم وازمطالب ارئه شده جنابعالی نهایت استفاده را نموده بسیارنسبت به شما وخاندان محترمتان اردات یافته تحت تاثیرقرارگرفتم،واقعا علودرجات را برای مرحوم جنت مکان شیخ رسول واخلاف اهطر انمرحوم را ازخداوند منان خواستارم.رستم علیخانی از روستای الک شهرستان کامیاران

سهیلا اقبال آشتیانی

بسیار متشکرم . دامان این آب و خاک و این مادر کهن سال مهربان را چنگ باید زد که چنین فرزندان رشیدی را پروریده .

سگ آستانش

من سگ آستانش شماها هستم.

درویش پیمان مریدبرزنجی علیه قادریه کردستان

مَـــن کـــه غَریبـــــم روزی میــرسَد بـــی هیــــچ خَبـــَـــری بــآ کولـــــه بــــآر تَنهـــآییـَم دَر جـــآده هــآی بـی انتهــــآی ایـن دنیــآی عَجیـــــب رآه خــــوآهم افتـــــآد مَـــن کـــه غَریبـــــم چـــه فَــــرقی دآرد کجـــــآی ایـــن دنیــــــآ بـآشــــم همــه جــــآی جهــــآن تنهـــــآیی بــــآ مَـــن است…

درویش پیمان از سنندج

غــــــــــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت جاسوس می شود در قلبت . . . آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون . . .[گل]